تحقیق

تحقیق

قرآن در سخن دانشوران
ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

قرآن در سخن دانشوران زیبایى ظاهرى وعمق معانى این کتاب مقدس سبب شده است دانشمندان و ادیبان جهان آن را بستایند و مردم را به مطالعه آن فراخوانند; براى نمونه، یاد کرد بخشى از گفتار دانشوران فرهیخته سودمند مى‏نماید: دانشمند بنام انگلیسى کوسین دپرسوال: «زیبایى و حیرت قرآن مثال زدنى است .» لومانس دانشمند امریکایى: «اول شراره زیبا و با طراوت که نور از قرآن کریم مى‏باراند و نور تابش مى‏کند بسم الله الرحمن الرحیم است که دنیایى از معنا است .» مونت ‏گمرى انگلیسى: «قرآن وقتى تلاوت مى‏شود گویى از قلب بیرون مى‏آید و سپس به قلب نفوذ مى‏کند .» دانشمند فرانسوى ربوا: «قرآن منطق و زیبایى دارد، به زور به کسى تحمیل نمى‏شود بلکه لطیف است و در مقام اقناع به نیروى منطق مجهز است .» فیزیکدان شهیر قرن بیستم آلبرت اینشتین: «قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه راست، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کنند .» دانشمند انگلیسى سرویلیام موئیس: «قرآن کریم آکنده از دلایل منطقى، علمى، قضایى، حقوقى، مدنى و مهم‏تر از همه لطافت است که در کتب آسمانى بى نظیر است .» دانشمند ایتالیایى مایل آنجلو: «قرآن با طراوت و منطق است و برخلاف تعالیم مسیحیت، قرآن انسان را موجودى شریف و با شخصیت مى‏داند نه موجودى کثیف و ذاتا آلوده .» نویسنده بلند آوازه روسیه تولستوى: «هر کسى بخواهد سادگى پیام الاهى بى پیرایگى اسلام و عظمت کلام و طراوت سخن را در یابد، قرآن بخواند .» دانشمند اسکاتلندى توماس کارلایل: «قرآن تنها کتاب بلیغ همه اعصار است .» ادیب اسکاتلندى راکستون: «سالیان دراز در جست و جوى حقیقت‏بودم، آن را در اسلام و قرآن یافتم .» دانشمند وخاورشناس شهیر آلمانى تئودور نولدکه: «قرآن بامنطق علمى و روش اطمینان بخش و قانع کننده‏اى که دارد دل‏هاى شنوندگان خود را به سوى خویش توجه داده است .» دانشمند فرانسوى سدیو: «در قرآن که اوج زیبایى سخن‏ها است، چیزى از مقررات اجتماعى فروگذارى نشده است .» ریاضى دان، شاعر و نویسنده بلند آوازه آلمانى یوهان ولفگانگ فون گوته: «قرآن اثرى است‏سترگ که به واسطه سنگینى عبادات آن در آغاز خواننده را مخیر و سپس مفتون جاذبه خود مى‏کند و بالاخره انسان بى‏اختیار مجذوب زیبایى‏هاى بى‏پایان آن مى‏گردد . » محقق امریکایى ویل دورانت: «در قرآن قانون و اخلاق و بسیارى از اصول و مبانى یکسان آمده است . در قرآن اگر از دین صحبت مى‏کند، از دنیا چشم نمى‏پوشد .» فیزیکدان شهیر قرن بیستم آلبرت اینشتین: «قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه راست، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کنند .» خاورشناس مشهور آلمانى ژوزف هوردوویچ: «قرآن عامل بسیار شگرفى در بالا بردن فکر مسلمانان بود و باعث‏شد آنان به تحقیقات علمى و پدید آوردن اندیشه پیش از ما غربیان حرکت کنند .» ادیب اسکاتلندى راکستون: «سالیان دراز در جست و جوى حقیقت ‏بودم، آن را در اسلام و قرآن یافتم.» دانشور اسکاتلندى رابرتسون: «قرآن مقدس در مسائلى همچون دو رویى، کینه، تکبر، غرور، بى عدالتى و غیره بسیار سختگیر و در مورد صفات نیک مانند صبر، حق‏شناسى صداقت، جدیت و . . . بسیار مصر و جدى است و خواندن آن بسیار دلنشین و داراى جذبه‏اى فرا زمینى است .» ادیب، شاعر و منتقد مشهور انگلیسى کرنیکو: «قرآن برادر کوچکى دارد به نام نهج البلاغه، آیا براى کسى امکان دارد که مانند آن بیاورد تا ما را مجال گفت و گو در امکان آوردن بلاغتى نظیر بلاغت قرآن کریم باشد .» حسین خنیفر (دکتراى مدیریت آموزشى)


 
شمیم عطری که در سحرگاه می‌وزد
ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

شمیم عطری که در سحرگاه می‌وزد سحرخیزی در قرآن و حدیث آیات قرآن در موضوع سحر و سحرخیزی، فراخوانی است که گاه از برتری وقت سحر و شکوه سحرخیزی و نشانه‌ها و یادگارها و نکات باریک و حقیقت‌های آن به گونه آشکار و بی‌پرده یاد کرده و همه را به شب خیزی فراخوانده و نیز در آیاتی با اشاره به سحرخیزی پیروان دیگر ادیان، آن را فضیلتی آسمانی و فرابشری دانسته است. ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم کرد: ‍‌‍‌‍‌1ـ یا ایها المزمل، قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.[1] 2‌ـ ان ناشئة اللیل هی اشد وطأ و اقوم قیلا به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.[2] مرحوم کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی با سندهای معتبر به نقل هشام بن سالم از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند که مقصود از این آیه، سحرخیزی کسی است که قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3] مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از «ناشئة اللیل» ساعات شبانه است که پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد وطأ» بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد. سپس می‌گوید: برخی نیز «وطأ» را «وطاءا» به کسر واو و با مد خوانده‌اند. بنابراین قرائت: «اشد وطاءا» یعنی بین گوش و چشم آن فرد، موافقت است و دل و زبان و گوش نمازگزار برای فهمیدن و اندیشیدن هماهنگ است؛ زیرا قلب انسان در دل شب به چیزی از امور دنیا، اشتغال ندارد و نماز شب، سخن استواری است. از امام صادق(علیه‌السلام) ذیل این ایه نیز روایت است که مقصود سحرخیزی کسی است که جز الله تعالی را نمی‌خواهد.[5] پس عبادتی در دل شب پابرجاتر و پایدارتر است که هدف از آن خود الله جل و علا باشد. حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید: «معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است که تو در روز کارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و کسب پایگاه محکم و سخن مستحکم تنها در سحر میسر است‌».[6] 3ـ و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمود و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[7] واژه تهجد هم‌خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[8] برای عبادت و اقامه نماز است. کلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[9] پس متهجد کسی است که از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب که افزون بر نمازهای واجب است برخیزد. همه مفسران بر این باورند که این آیه درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است. ای محمد برای برپایی نماز شب که زیادی بر واجبات بر تو واجب است پاسی از شب را بیدار باش.[10] از امام صادق(علیه‌السلام) نیز روایت است که نماز شب بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) واجب بود.[11] 4ـ المستغفرین بالاسحار (پرهیزکاران) آمرزش طلبان در سحرگاه.[12] 5ـ کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون و آنان (پرهیزکاران) کمی از شب را به خواب می‌روند و سحرگاهان آمرزش می‌طلبند. لازمه استغفار سحری، بیداری در پایان شب است و سنت مطهر از آن به نماز شب و استغفار در قنوت نماز وتر تفسیر می‌کند.[13] در برخی از روایت‌های دینی آمده است که مقصود از استغفارکنندگان در دو آیه یاد شده، همان نمازگزاران گاه سحراند.[14] نیز از امام رضا(علیه ‌السلام) نقل است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قنوت نماز وتر، هفتاد مرتبه استغفار می‌کرد.[15] مقصود از پوزش طلبان در آیه هجده سوره ذاریات، کسانی‌اند که در پایان شب، هفتاد مرتبه در قنوت نماز وتر استغفار کرده و از خداوند پوزش می‌طلبند.[16] از امام صادق (علیه‌السلام) روایت است که: هر کس در گاه سحر استغفار کند از اهل این آیه به شمار می‌آید.[17] از اهل بیت(علیهم‌السلام) روایت است که: آگاه باشید، درودهای خداوند شامل حال اهل سحر و پوزش طلبان سحری است.[18] رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می‌کنند دوست می‌دارد.[19] از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که: سه گروه از (وسوسه‌های) ابلیس و لشکریانش، پاک (و در امان)اند: 1ـ آنان که خداوند را یاد می‌کنند؛ 2ـ کسانی که از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛ 3ـ گروهی که سحرگاهان استغفار می‌کنند.[20] امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار کند بر او ننویسند.[21] و باز از امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که: هر کس کار بدی مرتکب شود تا هفت ساعت از روز او را مهلت دهند، پس اگر سه بار بگوید: «استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم» چیزی بر او ننویسند.[22] 6ــ تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ پهلوهایشان، دل شب از بستر خواب دور می‌شود و با بیم و امید پروردگارشان را می‌خوانند و از آنچه به آن داده‌ایم انفاق می‌کنند. و هیچ کس نمی‌داند چه پاداش‌های مهمی که مایه روشنی چشم‌هاست برای آن‌ها نهفته شده، این پاداش کارهایی است که انجام می‌دادند. ‍[23] از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از تهی‌کنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان کسانی‌اند که برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [24] 7ـ أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَ قَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ یا کسی که در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یکسانند)؟[25] از امام باقر(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از این آیه، نماز شب است.[26] 8ـ فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک... من آناء اللیل ... لعلک ترضی پس در برابر آنچه می‌گویند صبر کن،... و برخی از ساعا شب (پروردگارت) را تسبیح گو، باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی.[27] 9ـ و سبح بحمد ربک حین تقوم؛ و چون از خواب برمی‌خیزی پروردگارت را تسبیح و حمد گو.[28] برخی از مفسران، تسبیح و حمد در این آیه را همان نماز شب دانسته‌اند.[29] 10‌‌ـ و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم پاسی از شب و به گاه پشت کردن ستارگان (و طلوع صبح) او (پروردگارت) را تسبیح گو.[30] صاحب تفسیر مجمع البیان، ذیل این آیه، مقصود از آن را نماز شب دانسته است. از امام باقر (علیه‌السلام) نیز نقل شده است که از «ادبار النجوم‌» دو رکعت نماز، پیش از صبح مقصود است.[31] 11‌ـ و من اللیل فسبحه و ادبار السجود پاسی از شب و پس از سجده‌ها او (پروردگارت) را تسبیح گو. [32] از امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از این آیه، نماز وتر است که در آخر شب قرار دارد.[33] 12ـ و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویل پاسی از شب را بر او سجده کن و مقداری طولانی از شب او را تسبیح گو[34] امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: تبسیح در این آیه همان نماز شب است.[35] 13ـ و عباد الرحمن ... والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما و بندگان خدای مهربان... کسانی‌اند که شب هنگام برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند.[36] سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عباد الرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است که اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است. ابن عباس می‌گوید: هر کس در دل شب دو رکعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[37] امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[38] همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد.[39] 14ـ لیسوا سواء من اهل الکتاب امة قائمة یتلون آیات الله آناء اللیل و هم یسجدون آنان مساوی نیستند؛ از اهل کتاب گروهی هستند که قیام می‌کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند، در حالی که سجده می‌کنند.[40] مقصود از اهل کتاب کسانی‌اند که به راهنمایی اسلام، ره یافتند و شبانه به گاه تهجد، کتاب خدا را تلاوت می‌کنند و به سجده می‌روند؛ یعنی به نماز شب می‌ایستند.[41] ولی وجه تعبیر سجود از نماز شب این است که سجده با شکوه‌ترین رکن در فروتنی و رساترین حالت نمازگزار در ستایش خداست. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: نزدیک‌ترین حالات بنده به پروردگار، گاهی است که او در سجده می‌گرید.[42] مرحوم طبرسی می‌گوید: این آیه خود بیانگر آن است که نماز شب نزد خداوند چه عظمتی دارد.[43] 15‌ـ و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله رهبانیتی را که (پیروان مسیح) ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرر نداشته‌ایم گرچه هدفشان جلب رضایت خداوند بود.[44] مقصود از رهبانیت در این آیه، نماز شب است. چنان که از ابی الحسن(علیه‌السلام) روایت شده است.[45] و بنا بر اجماع مفسران، رهبان صیغه مبالغه از رهب و به معنی کمال خشیت و انقطاع در عبادت و تنها برای به دست آوردن رضایت خدا است.[46] [1]- سوره مزمل، آیات 1 و 2. [2]- سوره مزمل، آیه 6. [3]- وسائل الشیعه: ج 5، باب 39 از ابواب بقیة الصلوات المندریة و میزان الحکمة: ج 5، باب 2311، ص 417، حدیث 10448. [4]- همان، ح 10447. [5]- مجمع البیان: ج 10، ص 378. [6]- مراحل اخلاق در قرآن: فصل هفتم. [7]- سوره اسراء، آیه 79. [8]- تفسیر المیزان: ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 13، ص 241. [9]- همان. [10]- همان. [11]- تهذیب: ج 2، ص 242، ط نجف، ح 959. [12]- سوره آل عمران، آیه 17. [13]- عدة الداعی و نجاح الساعی: احمد بن فهداالحلی، صححه و علق احمد الموحدی القمی، ص 251. [14]-المصلین وقت السحر.» میزان الحکمة: ج 7، باب 3084، ص 249، ح 14806 و مجمع البیان: ط تهران، 1373، ج 2. [15]- وسائل الشیعه: ج 4، ح 7 و 9، باب 10 از ابواب قنوت. [16]- میزان الحکمة: پیشین، ح 14807. [17]- همان: ح 14808. [18]- عدة الداعی و نجاح الساعی: پیشین، ص 251. [19]- میزان الحکمة: حدیث 14810 [20]-. همان: حدیث 14812. [21]- همان: حدیث 14818. [22]- همان، حدیث 14819. [23]- سوره سجده، آیات 16 و 17. [24]- مجمع البیان: پیشین، ج 8، ص 331. [25]- سوره زمر، آیه 9. [26]- وسائل الشیعه: ج 3، باب 17، از ابواب اعداد فرائض و نوافلها، حدیث 7. [27]- سوره طه، آیه 13. [28]- سوره طور، آیه 48. [29]- تفسیر قمی: ج 2، ص 333. [30]- سوره طور، آیه 49. [31]- تفسیر قمی: ج 2، ص 333. [32]- سوره ق، آیه 40. [33]- مجمع الیبان: ج 9، ص 150. [34]- سوره دهر، آیه 26. [35]- مجمع الیبان: ج 10، ص 413 و میزان الحکمة: ج 5، باب 2311، ص 417، حدیث 10449. [36]- سوره فرقان: آیات 63 و 64. [37]- صلاة اللیل: ص 29. [38]- سوره هود، آیه 114. [39]- میزان الحکمة: ج 5، باب 2314، ص 421، حدیث 10462. [40]- سوره آل عمران، آیه 113. [41]- تفسیر اثنی عشری: ج 2، ص 216. [42]- عدة الداعی و نجاح الساعی: پیشین، ص 161. [43]- مجمع البیان: ج 2، ص 409. [44]- سوره حدید: آیه 27. [45]- وسائل الشیعه: ج 5، باب 39 از ابواب بقیة الصلوات المندویة:، ح 9. [46]- صلاة الیل: ص 28. مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام


 
درس هایی که از زلزله بم می توان آموخت
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

درس هایی که از زلزله بم می توان آموخت زلزله 5 دی ماه بم هر چند فاجعه ای انسانی آفرید و ضایعه ای بسیار هولناک بود، لیکن چنانچه از این پدیده درس عبرتی گرفته باشیم و به اصلاح روش های خود در این موضوع بپردازیم می تواند این تهدید تبدیل به فرصت مناسبی برای مقابله با این موضوع گردد. زلزله برای سرزمین ما یک واقعیت طبیعی و تاریخی است که به تناوب های زمانی کوتاه و بلند مدت و با شدت زیاد و متوسط دائما نقاطی از کشور ما را مورد هدف قرار می دهد و هیچ گریزی از آن نیست و نقاط مختلف سرزمین ایران به تناوب و با شدت کم و زیا دستخوش این سانحه می گردد و تنها راه مقابله با آن پذیرش منطقی این واقعیت است و انجام اقدامات برنامه ریزی شده و مسئولانه در چهار مرحله ذیل: الف- پیش از وقوع زلزله ب- هنگام وقوع زلزله ج-مرحله نجات بخشی د- مرحله بازسازی الف – پیش از وقوع زلزله پیش از وقوع زلزله، مقاوم سازی بناها در مقابل زلزله به خصوص بناهای عمومی مانند مراکز درمانی، آموزشی، امدادی و ... از اهمیت خاصی برخوردار است، بررسی های تاریخی نشان می دهد با توجه به کوهستانی و نیمه بیابانی بودن سرزمین ایران دو عنصر آب و خاک از دیرباز در این سرزمین از اهمیت خاصی برخوردار بوده است، حتی به آن حد که انسان باستان برای آب رب النوع تداعی نموده و الهه آب یعنی آناهیتا را مقدس می دانسته است، انسان ایرانی تلاش نموده با توجه به کمبود آب و خاک حاصلخیز و مهمتر از همه کمیاب بودن مکانی که هر دو به طور آشتی جویانه موجود باشند و آب به راحتی خاک حاصلخیز را سیراب کند، به جستجوی چنین مکان هایی بپردازد و لذا وقتی این مکان کمیاب را به دست می آورده شدیداً به آن وابسته می شده و به سختی آن را از دست می داده است. از طرف دیگر، در گذشته زلزله به عنوان خشم طبیعت هر از چند گاهی او را به دلیل عملکرد بدش مجازات می کرده ولی او تلاش می نموده به دلیل کمیاب بودن مکان آشتی آب و خاک در همان محل زندگی را مجدداً بنیان گذارد و عمل خودش را اصلاح کند تا دچار خشم طبیعت نشود. به همین علت تپه های باستانی مرکب از لایه های تاریخی مختلف بر روی هم یا در جوار هم شکل گرفته اند. ولی اندک اندک متوجه می شود که خشم طبیعت فروکش نمی کند ولی با تغییر مکان یا مقاوم سازی می توان اوضاع را بهبود بخشید، اما به دلیل عدم شناخت پدیده زلزله، جابجایی مکانی نیز به علت محدودیت نقاط زیستی مناسب و گستردگی وضعیت زلزله خیزی کشور کارساز واقع نمی گردد، و در زمینه مقاوم سازی نیز هر چند از طریق بهبود طراحی، بکارگیری مصالح مقاوم، پی سازی های مناسب، بارگذاری های متعادل، کلاف کشی های چوبی،ریشه دار نمودن ساختمان و سبک نمودن سقف ها اقداماتی به عمل می آورد ولیکن این اقدامات به جز در مورد بناهای عمومی مهم و اشرافی در بقیه موارد ابتدایی بوده و همچنان زندگی انسان ایرانی به علت زلزله در مخاطره قرار داشته است. تدریجاً به این موضوع پی می برد که هر چند وقوع زلزله به عنوان یک پدیده طبیعی طی قرون گذشته چهره نازیبا و مخرب و مهلک از خود به جای گذاشته است، ولی بدون تردید عدم شناخت و بصیرت علمی بر روابط علت و معلولی این پدیده بانی اصلی این همه فجایع بوده است، لذا از طریق طرح مباحث مختلف علمی مرتبط با آن موضوع و رویکرد جدی محققین و متخصصین در پذیرش این پدیده نه به صورت خشم طبیعت و پدیده ای ویرانگر بلکه در قالب شناخت هرچه بیشتر علوم مرتبط با آن منجر به تهیه و تدوین و تالیف کتاب ها، مقاله ها و آئین نامه ها می گردد که در این میان تهیه و تدوین آئین نامه طراحی ساختمان ها در برابر زلزله (استاندارد 2800 ایران)یکی از اقدام های شایسته و بجایی می باشد که توسط محققین و متخصصین ذیربط ایرانی تهیه و در سال 1367 لازم الاجرا بودن آن به تصویب هیات محترم وزیران می رسد. نقش موثر و سازنده این آئین نامه و روش های تحلیلی آن در طراحی و ساخت و ساز کشور بر کسی پوشیده نیست، اما وقوع حوادث گوناگون، پیشرفت های علمی، دستاوردهای تحقیقاتی و تغییرات مهمی که در فرآیند رشد علمی و فنی به وجود می آید از یک طرف و مفاد خود تصویب نامه که تجدید نظر در آن را هر 5 سال یکبار به عهده وزارت مسکن و شهرسازی گذارده است از طرف دیگر، زمینه بازنگری آن را فراهم می آورد، لذا در سال 1372 بازنگری آن شروع و در سال 1377 به اتمام می رسد و کلیه نظرات اصلاحی در متن اعمال می گردد و آئین نامه تجدید نظر شده طراحی ساختمان ها در برابر زلزله در سال 1378 به تصویب هیات محترم دولت می رسد و در سال 1379 نیز در کمیته ملی استانداردهای مهندسی ساختمان و مصالح و فرآورده های ساختمانی در قالب استاندارد ملی ایران به شماره 2800 تصویب می شود. لذا کلیه مهندسین و طراحان دستگاه های اجرایی و اجرا کنندگان ساختمان ها ملزم به اجرای تمامی مقررات و ضوابط این آئین نامه برای تامین ایمنی ساختمان در برابر زلزله می گردید و تفسیر، اصلاح و بازنگری ادواری این آئین نامه بر عهده کمیته دائمی بازنگری آن به صورت یک مجموعه از تخصص های ذیربط قرار می گیرد. در انتهای تصویب نامه هیات محترم وزیران در خصوص آئین نامه طراحی ساختمان ها در برابر زلزله که توسط وزارتخانه های مسکن و شهرسازی و کشور پیشنهاد گردیده است و به تاریخ 17/9/78 به تصویب رسیده آمده است: شهرداری ها و سایر مراجع صدور پروانه و کنترل و نظارت بر اجرای ساختمان ها و همچنین مالکان، کارفرمایان و مجریان ساختمان ها و صاحبان حرفه های مهندسی ساختمان ملزم و موظف به رعایت این تصویب نامه در حوزه شمول تعیین شده می باشند. لیکن زلزله بم نشان داد که تدابیر مقاوم سازی وزارت مسکن در چندین سال اخیر هر چند از حیطه ذهن گرایی به حوزه خرد و تعقل راه یافته است ولی کارساز نبوده و تمام مناطق شهری و روستایی را پوشش نداده و حتی آئین نامه 2800 نیز که حدود 12 سال ازعمر آن می گذرد و اواخر سال 1378 نیز بازنگری شده است از عمر آن می گذرد و اواخر سال 1378 نیز بازنگری شده است مجدداً نیاز به بازنگری در متن و یا حداقل در روش اجرا و نظارت دارد و دستگاه های اجرایی پیشنهاد دهنده این آئین نامه باید پاسخگو باشند که چرا بسیاری از ساخت و سازهای 12 ساله اخیر شهر بم علی رغم ملزم بودن به رعایت آئین نامه 2800 فرو ریخته اند و مسئولیت این مهم به عهده چه کسی یا کسانی می باشد، اکنون که زلزله را به عنوان یک پدیده طبیعی فارغ از خشم طبیعت مورد بررسی قرار دادیم و برای آن تصویب نامه و ساز و کار اجرایی و نظارتی مشخص کردیم باید مشخص شود مسئول کشته شدن بخشی از شهروندان بمی و اهالی روستای بروات که در واحدهای مسکونی ساخته شده ظرف 12 سال اخیر که اجرای آئین نامه مربوطه الزامی بوده زندگی می کردند و در اثر زلزله فرو ریخته اند برعهده کیست؟آیا آئین نامه مربوطه اشکال داشته؟یا اینکه ساختار اجرایی و نظارت دچار نقصان بوده است؟اگر پاسخ این سئوالات روشن شود شاید بهبودی نسبی در زمینه احساس مسئولیت نیست به مقاوم سازی ساختمان ها در دیگر شهرهای کشور حاصل شود. آیا سازمان نظام مهندسی کشور به این موضوع رسیدگی خواهد کرد یا مراجع دیگر. ب –هنگام وقوع زلزله باید این واقعیت را بپذیریم که در هر حال تمام نقاط کشور ما زلزله خیز با خطر نسبی بسیار زیاد تا متوسط می باشد و لذا تا وقتی که مقاوم سازی بناها را به طور مسئولانه سرلوحه ساخت و سازهای خود قرار نداده ایم هیچ شهری و روستایی امن نیست و باید با آمادگی تمام با زلزله به عنوان یک پدیده طبیعی زندگی کنیم و با آموزش دائمی در این زمینه در تمام سطوح آموزشی و حتی در رسانه های عمومی تدبیر لازم برای زندگی در سرزمین زلزله خیز را به بهترین وجهی اشاعه داده و فرهنگ زندگی در سرزمین زلزله خیز را ارتقا بخشیم. آموزش به شهروندان نه تنها در زمینه انتخاب موقعیت زمین و روش های ساخت و ساز مناسب، بلکه در زمینه دکوراسیون و نحوه زندگی در خانه از اهمیت ویژه ای برخوردار است، برای مثال توجه به این اصل ساده که انتخاب اتاق هایی که ابعاد کوچکتر، موقعیت مطمئن تر، سازه مقاوم تر و دکوراسیون و نحوه زندگی در خانه از اهمیت ویژه ای برخوردار است، برای مثال توجه به این اصل ساده که انتخاب اتاق هایی که ابعاد کوچکتر، موقعیت مطمئن تر، سازه مقاوم تر و دکوراسیون مناسب تر(کمدها و کتابخانه های دیواری کمتری)دارند برای اتاق خواب، می تواند ارزش سلامتی بسیار بالایی درهنگام وقوع زلزله ایجاد نماید. زلزله بم به ما آموخت کسانی که آموزش های لازم را دیده بودند و یا محل امن تری را برای استراحت انتخاب کرده بودند، خطرات کمتری را متحمل شدند. همچنین فراهم نمودن تجیزاتی در شهر که در هنگام وقوع زلزله جریان شبکه برق، گاز، آب را به موقع قطع نماید می تواند از وارد آمدن آسیب های بعدی جلوگیری کند. ادامه دارد ...


 
نکاتى درباره بلاغت جزء اول قرآن کریم
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

زمین جز جزیرة العرب سابقه ندارد که پرورش آنها تنها پرورش لغوى و ادبى بوده و زیبایى کلام و طراوت سخن در نظر آنها داراى اهمیت مخصوصى گشته و بازار سخن‏سرایى تا این حد رواج داشته باشد و این خود امرى شگفت‏آور است که ملتى در شؤون ادبى نشو و نما نموده و ترقى کرده تا آن حد که به معجزه ادبى منتهى گردد که از آن دین و علم و سیاست و دیگر مقولات حیاتى جمعیت‏به بهترین و کاملترین وجه استنتاج شود و جمعیتى را تربیت نماید که اعمال هر کدام نماینده‏اى دیگر از این معجزه ادبى بوده باشد». (2) 3 - تحدى به قرآن کریم «اى رسول ما بگو اگر آدمیان و پریان گرد هم آیند تا چنین قرآنى بیاورند، هرگز مانند آن نمى‏آورند هر چند بعضى پشتیبان و مدد کار بعض دیگر باشند.» (3) این سخن را خداوند موقعى بر پیامبر نازل کرد که هنوز بخش اندکى از قرآن بر او فرو فرستاده شده بود و اعراب آن را سخن خود پیغمبر مى‏پنداشتند، و بتدریج که تعداد سوره‏هاى نازل شده بر پیغمبر افزون مى‏گشت، انکار آنها هم فزونى مى‏یافت، از این روى خداوند به پیغمبر خود گفت‏به مشرکان بگو: «اگر راست مى‏گویید شما هم با کمک همه فصحاى عرب بدون وحى خدا ده سوره مانند این قرآن بیاورید.» (4) کفار همچنان به تهمت و افتراى خود ادامه دادند و گفتند محمدصلى الله علیه وآله این سخنان را به دروغ به خداوند نسبت مى‏دهد. در مقابل خداوند مى‏فرماید: «بگو: اگر راست مى‏گویید، پس یک سوره مثلش را بیاورید و هر کس را مى‏توانید از غیر خدا بخوانید.» (5) استاد محمدتقى شریعتى اعجاز قرآن را منحصرا در فصاحت و بلاغت آن مى‏دانند و این تحدى به قرآن را در حقیقت تحدى به بلاغت آن مى‏شمارند و براى اثبات این مدعا مى‏نویسند: «این دو آیه مکى هستند که در اول مانند ده سوره از قرآن هر چند از لحاظ معنى دروغ باشند و در مرتبه دوم حتى مانند یک سوره از قرآن از آنها خواسته شده است، بدیهى است که هنوز بسیارى از آیاتى که مشتمل بر قصص و حوادث گذشته و آینده و قوانین مختلف و نظامات مملکتى و جنگى و رموز علمى بود، نازل نشده و آنچه شده بود، آنها نمى‏توانستند اعجاز قرآن را در آن نوع امور درک کنند. بعلاوه از آنها آوردن مثل یک سوره طلب شده است و بر فرض محال که برابر کوچکترین سوره‏ها هم مى‏آوردند، پیروز شده بودند و یک سوره مانند «کافرون‏» یا «تبت‏» مثلا داراى کدام اعجاز معنوى غیرقابل انکار کفار در موقع نزول بود؟ بخصوص که از جمله آخر هر دو آیه (اگر راست مى‏گویید) بخوبى معلوم مى‏شود که اگر مشرکان در ظاهر و به زبان مى‏گفته‏اند: محمدصلى الله علیه وآله به خدا دروغ بسته و آیات، سخن خود او است، در باطن مى‏دانسته‏اند که چنین چیزى نیست و قرآن جز کلام خدا نمى‏تواند باشد. این است که در سوره بقره، با تهدید شدید از عذاب الهى و با حکم قطعى جزمى که «هرگز نخواهند توانست‏» باز همین مبارزه طلبى را تکرار مى‏فرماید «و اگر شما از آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم در شک هستید، پس یک سوره مانندش بیاورید و گواهانتان را از غیر خدا بخوانید اگر راستگویانید. پس اگر نتوانستید و هرگز نخواهید توانست، پس از آتشى بترسید که آتش افروزش مردمند و سنگ که براى کافران آماده شده است‏». (6) بارى تحدى به یک سوره جز از جنبه بلاغت قرآن نمى‏تواند باشد زیرا معانى آیات و سور قرآن مختلف است ولى یفیت‏بیان و اعجاز لفظى در عموم آنها مشترک و موجود است‏برخلاف معجزات دیگر که هر کدام در یک سوره هست و در دیگرى نیست. قرآن مکرر خود را به وصف عربى «مبین‏» توصیف مى‏کند با آن که کسى در آن شکى نداشت و شان این کتاب عظیم اجل از این است که به امور بدیهى بپردازد، پس مقصود از این وصف توجه دادن به جنبه اعجاز بیانى آن است که از جنس سخن خود شماست‏باز هم از آوردن مثلش عاجزید و در حقیقت عربى مبین به معنى فصیح و بلیغ است و در قرنهاى بعد که علم معانى و بیان بمنظور درک مزایا و محاسن لفظى قرآن وضع شد، لفظ فصاحت و بلاغت را براى روشنى و رسایى کلام اصطلاح کردند. امیرالمؤمنین در نهج‏البلاغه مى‏فرماید: «البلاغة ما سهل على المنطق و خف على الفطنة‏» یعنى: «بلاغت چیزى است که بر گفتار آسان و بر هوش سبک باشد» بدیهى است که هیچ گاه معانى به عربى یا عجمى وصف نمى‏شوند و عربى مبین، صفت لفظ است که بجاى فصیح و بلیغ آمده است; بنابراین در اشتباهند کسانى که مى‏گویند در قرآن از فصاحت و بلاغت نامى برده نشده، پس اعجاز قرآن از این لحاظ نیست... با این توضیحات ظاهرا شکى نیست که تحدى قرآن در مکه و بویژه در اوایل امر جز به اعجاز بیان و بلاغت آن نبوده است. » (7) 4 - تاثیر قرآن کریم در پیدایش علم معانى و بیان قبل از ورود به بحث اصلى این نکته باید یادآورى شود که در کلام عرب، قبل از نازل شدن قرآن کریم، فصاحت و بلاغت وجود داشته است و ادباى عرب فطرة فصیح و بلیغ بوده‏اند و در اشعار شعراى پیش از اسلام به یک سلسله تشبیهات و صنایع لفظى و آرایشهاى کلامى برمى‏خوریم. و حتى در این زمینه نیز با یکدیگر به تحدى هم برمى‏خاسته‏اند ولى براى اصطلاحات این علم هنوز واژه‏اى وضع نکرده بودند و کتابى هم درباره علوم بلاغى نوشته نشده بود. تا این که مسلمانان براى اثبات معجزه بودن قرآن به جستجوى وجوه اعجاز آن پرداختند و همان‏گونه که قبلا گفته شد، آن را در بلاغت این کتاب کریم یافتند و از این جهت از پایان قرن دوم و آغاز قرن سوم، جستجو در نکات بلاغى قرآن و وضع اصطلاح براى آنها آغاز شد، چنان که: «فراء (م.207 ه ) کتاب «معانى القرآن‏» را نوشت و در آن به شرح لغوى الفاظ و مسائل نحوى کلمات پرداخت و چون از پیشوایان مکتب نحو کوفه بود، بیشتر، از ترکیب و اعراب کلمات بحث کرد. و گهگاه از مسائل بلاغى مانند: کنایه، تشبیه، مجاز و استعاره و نیز از نظم کلمات و الفاظ قرآن و وزن آنها و تاثیر این توازن و هماهنگى در اذهان شنونده و خواننده، غفلت نورزید... فراء ضمن این که ترکیب کلمات و آیات را بیان مى‏کند و مسائل نحوى را شرح مى‏دهد، از تقدیم و تاخیر مسند و مسندالیه، ایجاز و اطناب هم، سخن مى‏گوید.» (8) «ابوعبیده معمربن المثنى... در کتابش «مجاز القرآن‏»... «28 قسم‏» مجاز را در قرآن برشمرده، از تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تقدیم، تاخیر، حذف، تکرار و اضمار و دیگر مباحث مربوط به بلاغت، سخن گفته است‏». (9) «... ابوهلال عسکرى (م. 395 ه ) درک و فهم اعجاز قرآن را منوط به آشنایى به بلاغت قرآن مى‏داند و معتقد است که اگر آدمى از فراگیرى علم بلاغت غفلت ورزد و فصاحت و بلاغت قرآن را نفهمد، اعجاز قرآن را درک نکرده و زیباییهاى کلام خدا را نفهمیده است و روى همین اصل است که مى‏گوید: «ان احق العلوم بالتعلم و اولاها بالحفظ بعد المعرفة بالله جل ثناءه، علم البلاغة و معرفة الفصاحة الذى به یعرف اعجاز کتاب الله تعالى‏» (10) (11) . «زمخشرى با نوشتن تفسیر خود «الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التاویل‏»، در برافراشتن کاخ بلند علوم بلاغى، کوشید و بسیارى از فنون بلاغت را توضیح داد و علوم بلاغى تحت لواى قرآن نضج گرفت و به وسیله این علم، زیباییها و محسنات قرآن درک شد و معجزه بودن آن که ثابت‏بود مسلمتر گردید و مشخص شد که قرآن کلام خدا است نه کلام بشر.» (12) «ویژگى تفسیر زمخشرى در این است که او اولا بیش از دیگر مفسران در تفسیر خود به مباحث‏بلاغت پرداخته است، ثانیا در کتاب خود به وسیله اسرار بلاغت و دقایق معنوى اعجاز قرآن را ثابت کرده و معتقد بوده است که تفسیر قرآن از راه علوم بلاغى بهتر امکان دارد و دقایق و رموز قرآنى بهتر آشکار مى‏شود.» (13) «و نیز زمخشرى معتقد بوده که فقیه، متکلم، لغوى، نحوى، حافظ حدیث هر چند که در این رشته‏ها به کمال رسیده باشند ولى تا در دو علم معانى و بیان متبحر نباشند و براعت نداشته باشند، نمى‏توانند به حقایق قرآن پى ببرند.» (14) «زمخشرى این دو علم را از علوم مختص به قرآن مى‏دانست و به تفاوت آن دو با یکدیگر اشاره کرد و دیگران از او تبعیت کردند، در صورتى که پیش از او، بلاغت و فصاحت و بیان را مترادف مى‏دانستند و گاه همچون ابن معتز، تمام را به اسم «البدیع‏» مى‏خواندند.» (15) تطبیق اصطلاحات علم معانى بر آیات جزء اول قرآن کریم 1 - اسناد خبرى علماى بلاغت‏سخن را به دو دسته تقسیم کرده‏اند: (1) خبرى (2) انشایى. و درباره اسناد خبرى گفته‏اند: خبر کلامى است که در آن حکمى به اثبات یا نفى راجع به امرى شده باشد. از آنجا که در علم معانى، از معانى ثانوى جمله‏ها سخن مى‏رود، یعنى مقصود از «معانى اولى، یعنى معانى اصلى جملات یا عبارات و الفاظ نیست‏بلکه مراد معانى ثانوى یعنى مجازى آنهاست، هر لفظ و جمله‏اى چندین معنى دارد که البته برخى اصلى و برخى فرعى است. و در علم معانى عمدة بررسى عبارات و جملات از حیث معانى و کاربردهاى ثانوى است، در این جا به بعضى از جملات خبرى که در معناى دیگر آمده‏اند اشاره مى‏شود: 1 - الحمدالله رب العالمین‏» (16) درباره این جمله گفته‏اند که در آن تلوین و تغییر اسلوب کلام است‏یعنى به ظاهر خبرى و در معنى انشائى است، و در حقیقت چنین است که: قولوا «الحمدلله رب العالمین‏». (17) «ال‏» را در «الحمد» حرف تعریف جنس دانسته‏اند که معنى عمومیت مى‏بخشد. «ل‏» در «لله‏» براى اختصاص است‏یعنى همه ستایشها مخصوص ذات حضرت بارى تعالى است. (18) 2 - سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون‏» (19) این جمله خبرى در حقیقت‏براى اظهار ناامیدى از ایمان آوردن کفار به کار رفته است و اشاره‏اى است‏براى زیاده‏روى آنان در کفر و عدم آمادگى براى پذیرفتن دین حق. (20) 3 - انى اعلم غیب السموات والارض واعلم ما تبدون وما کنتم تکتمون‏» (21) این دو جمله خبرى براى اهتمام و توجه و عنایت‏به خبر و تنبیه بر احاطه علم حق تعالى به همه مخلوقات است. (22) 2 - مجاز عقلى استاد همایى درباره مجاز عقلى مى‏گوید: «جاى تحقیق حقیقت و مجاز در علم بیان است ولى رسم بسیارى از ادبا و مؤلفان این است که در فن معانى در باب اسناد خبرى از حقیقت و مجاز عقلى گفتگو مى‏کنند.» (23) در تعریف مجاز عقلى آورده‏اند: «مجاز عقلى آن است که چیزى را به چیز دیگر نسبت دهند که در واقع و به حسب اعتقاد متکلم متعلق به او نباشد، چنان که بنایى را به کارفرماى آن نسبت‏بدهیم، مثلا بگوییم شاه عباس مسجد شاه اصفهان را ساخت،... تمام امورى که شخص مؤمن موحد به طبیعت و آسمان و فلک و ستاره نسبت مى‏دهد، همه مجاز عقلى است... زیرا شخص مؤمن موحد اعتقاد ندارد که آسمان در وجود حوادث مؤثر باشد بلکه همه حوادث عالم را از خدا مى‏داند.» (24) 1 - بعضى از مفسران عبارت «هدى للمتقین‏» را در «ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین‏»، (25) مجاز عقلى دانسته‏اند. زیرا هدایت را به قرآن نسبت داده است و حال آن که این عمل از آن خداست و هادى در حقیقت، خود خداوند است و قرآن را سبب راهنمایى بشر قرار داده است. (26) 2 - «و اذ جعلنا البیت مثابة للناس وامنا». آوردن مصدر «امنا» به جاى آمن از نوع کاربرد مجاز عقلى است و یعنى هر که داخل آن شود، ایمن خواهد بود چنان که خداوند مى‏فرماید: «ومن دخله کان آمنا». (27) 3 - کلمه «خشیة‏» در آیه... وان منها لما یشقق فیخرج منه الماء...» (28) مجاز عقلى است، چون فروریختن سنگها به سبب انقیاد است، نه خشیت. (29) مسندالیه 1 - تعریف مسندالیه به اسم اشاره بعید براى تعظیم: «ذلک الکتاب لاریب فیه‏» (30) در این آیه مبارکه، آوردن اسم اشاره بعید «ذلک‏» به جاى قریب حکایت از عالى بودن شان و رتبه مشارالیه دارد. 2 - تنکیر مسندالیه براى مقاصد ذیل: الف. براى تعظیم مسندالیه: «ولما جاءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم...» (31) نکره بودن رسول در آیه مذکور براى تمجید و تکریم آن حضرت است و وصف رسول به «من عندالله‏» حکایت از فزونى تعظیم دارد. (32) ب. افاده نوعیت: «... و على ابصارهم غشاوة‏». (33) در این آیه مبارکه، «غشاوه‏» به معنى «نوعى از پرده و پوشش است و آن پرده کوردلى باشد که مانع از دیدن آیات خداست...» (34) 3 - تکرار مسندالیه براى مقاصد ذیل: الف. براى تعظیم: «... والله یختص برحمته من یشاء والله ذوالفضل العظیم‏» (35) مصدر شدن دو جمله به اسم جلاله براى تفخیم و عظمت امر است. (36) ب. براى القاى هول و هراس: «... ان الله له ملک السموات والارض ومالکم من دون الله من ولى ولانصیر» (37) اگر براى نشان دادن مهابت کلمه نبود، از ضمیر به جاى اسم استفاده مى‏شد. ج. براى ایضاح و تقریر: «اولئک على هدى من ربهم واولئک هم المفلحون‏». (38) حذف مسندالیه: گاهى به علت‏بى اهمیت‏بودن مسند الیه و براى تحقیر، آن را حذف مى‏کنند، مانند حذف مسند الیه در این آیه میارکه: «صم بکم عمى فهم لایرجعون‏» (39) که از آوردن اسم «المنافقون‏» و یا حتى ضمیر «هم‏» نیز خوددارى شده است تا فرومایگى آنها بیشتر نمایان گردد. 4 - مسند مراد از مسند در علم معانى، گزاره است که مفعول و فعل و قیود و مسند دستورى (باز - بسته) و متممها را دربرمى‏گیرد. بطور کلى مسند در علم معانى فعل یا حالت‏یا صفتى است که آن را به ایجاب یا به سلب به مسندالیه نسبت مى‏دهند... (40) مسند معمولا در کلام، پس از مسندالیه قرار مى‏گیرد، مگر آن که بعضى از اغراض باعث تقدیم آن شود، از آن جمله: براى مهم جلوه دادن مسند و بى‏اهمیت جلوه دادن مسندالیه; مانند آنچه در پایان آیه‏87 سوره بقره درباره دنیاپرستان و غافلان از آخرت آمده است: «... فریقا کذبتم و فریقا تقتلون‏». در آیه فوق «کذبتم‏» ماضى و «تقتلون‏» مضارع آورده شده است، زیرا خداوند خواسته است که رسوائى و فضاحت و شناعت عمل کافران را برجسته‏تر نشان دهد و صحنه مظلومانه قتل انبیاء را در نظر شنونده مجسم سازد تا آنجا که گویى شنونده این صحنه را با چشمان خود مى‏نگرد. (41) یا به قول ابن انبارى آوردن «تقتلون‏» به جاى «قتلتم‏» براى تطابق فواصل آیات است. (42) (مانند: «تشهدون، تعملون، ینصرون، تقتلون‏»). نکره آوردن مسند: در آیه‏23 سوره بقره: «فاتوا بسورة من مثله‏»، براى آن «سوره‏» نکره آورده شده است که هر نوع سوره‏اى را شامل شود. در آیه‏59 سوره بقره: «... فانزلنا على الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون.» نکرده آوردن «رجزا» به سبب بزرگى و هولناک بودن آن است. (43) راغب گوید: عذاب بر دو نوع است: یکى آن که دفع آن امکان‏پذیر است و آن عذابى است که به دست آدمیان انجام مى‏شود، مثل: ویرانى و سوزاندن. و دیگر عذابى که نمى‏توان از خود دور کرد مانند طاعون و صاعقه و مرگ. و مراد از «رجزا من السماء» این قسم اخیر است. (44) در پایان آیه «من کان عدوا لله وملائکته ورسله وجبریل ومیکال فان الله عدو للکافرین‏»، (45) آوردن اسم ظاهر «للکافرین‏» به جاى «لهم‏» براى تسجیل و تثبیت صفت کفر آنان است. موصول آوردن مسند به جاى ضمیر براى تقبیح: در آیه‏59 سوره بقره، فرموده است: «فانزلنا على الذین ظلموا» و نفرموده است: «فانزلنا علیهم‏» تا ایشان را بیشتر مورد سرزنش قرار دهد و کار زشتشان را بیشتر جلوه دهد. (46) حذف مسند: مسند همواره باید ذکر شود و گرنه معنى کلام، تمام نیست، اما حذف آن به شرط وجود قرینه جایز است; و این حذف گاه براى اکراه از بردن نام و یا براى تحقیر آن است، چنان که در آیه 2 سوره بقره آمده است: «... هدى للمتقین‏» به جاى «هدى للمتقین و للکافرین‏» زیرا همان‏گونه که در آیه‏3 سوره آل عمران آمده است که «هدى للناس‏»، و هدایت قرآن براى همه است، هم متقین و هم کافرین ولى در این جا جهت اکراه از آوردن نام کافران و براى تحقیر آنان از ذکر «للکافرین‏» خوددارى کرده است. 5 - قصر و حصر «قصر در لغت‏به معنى حبس است و در اصطلاح عبارت است از تخصیص شى‏ء به امرى یعنى قرار دادن شیئى را مختص و منحصر به امرى، بدین معنى که از آن امر تجاوز به غیر او نکند... آن شى‏ء مختص را مقصور یا محصور و آن امر مختص به را مقصورعلیه یا محصورفیه نامند و آن دو را طرفین قصر هم مى‏گویند». (47) قصر بطور کلى بر دو نوع است: 1 - قصر صفت‏بر موصوف، یعنى صفت و حالتى را به شخص یا چیزى تخصیص داده باشیم... (48) 2 - قصر موصوف بر صفت: آن است که شخص یا چیزى را به صفت‏یا حالتى تخصیص داده باشیم.» مثالهاى قصر و حصر از جزء اول قرآن کریم: قصر صفت‏بر موصوف: «قل ان هدى الله هو الهدى‏» (49) . در این آیه، معرفه شدن واژه هدى به «ال‏» و همراه بودن آن با ضمیر فصل «هو» از باب قصر صفت‏بر موصوف است; یعنى هدایت تنها منحصر به دین خداست. (50) قصر موصوف بر صفت: «قالوا انما نحن مصلحون‏» (51) این آیه از باب قصر موصوف بر صفت آمده است‏یعنى تنها ما اصلاح کننده‏ایم نه دیگران. (52) 6 - تقدیم و تاخیر اجزاى جمله یکى از طرق قصر مقدم داشتن کلمه‏اى است که استحقاق تاخیر را داشته باشد، یعنى کلمه‏اى را که قاعدة باید مؤخر داشت اگر عمدا در جمله مقدم بیندازند، افاده حصر و تخصیص مى‏کند و این جمله بین ادبا معروف است که مى‏گویند «تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر» مانند: «ایاک نعبد وایاک نستعین‏». (53) قاعده این بود که مفعول را بعد از فعل بیاورند و بگویند: نعبدک و نستعینک. لکن مفعول را که حقش در جمله‏بندى تاخیر بوده است، مقدم داشته‏اند براى این که مقصود حصر و تخصیص را برساند. در این نوع، مقصود علیه همان کلمه‏اى است که مقدم داشته‏ایم‏». (54) و نیز درباره تقدیم عبادت بر استعانت در این آیه گفته‏اند: از این جهت وسیله (عبادت) بر حاجت‏خواهى (استعانت) مقدم شده است که خواهنده سزاوار اجابت گردد. (55) در آیات 40 و 41 سوره مبارکه بقره، تقدیم ضمیر منفصل «ایاى‏» بر فعل خود از جهت‏حصر و تخصیص است. باید دانست که واژه‏هاى «ایاى‏» ضمیر منصوب منفصل و عامل آن فعل مقدر «ارهبوا» است و نه فعل بعد از آن زیرا این فعل که در اصطلاح علماى نحو اشتغال نام دارد، ضمیر محذوف متکلم «ى‏» را به عنوان مفعول، نصب داده است و بدین جهت نمى‏تواند در «ایاى‏» عمل کند. و نیز گفته‏اند: ضمیر «هم‏» در آیه «اولئک على هدى من ربهم و اولئک هم المفلحون‏» براى افاده حصر است. (56) 7 - جمله اسمیه به جاى جمله فعلیه در قرآن کریم گاه براى تاکید بر امرى و مبالغه در آن و یا براى نشان دادن ثبوت و دوام کارى، به جاى جمله فعلیه، جمله اسمیه آمده است. (57) مانند جمله‏هاى اسمیه در آیات ذیل: 1 - «واتقوا یوما لاتجزى نفس عن نفس شیئا ولایقبل منها شفاعة ولا یؤخذ منها عدل ولاهم ینصرون‏» (58) در آیه فوق همه جمله‏ها فعلیه‏اند بجز جمله متعاطفه آخرى که اسمیه است و براى مبالغه و تاکید به کار رفته است. (59) 2 - «من کان عدوا لله وملائکته ورسله وجبریل ومیکال فان الله عدو للکافرین‏» (60) آخرین جمله براى نشان دادن دوام و ثبات دشمنى و مبالغه در آن، اسمیه آورده شده است. 3 - «ولو انهم آمنوا واتقوا المثوبة من عندالله خیر لوکانوا یعلمون‏». (61) 8 - جمله‏هاى انشایى در علم معانى، جمله را به دو نوع خبرى و انشایى تقسیم مى‏کنند. جمله خبرى آن است که ذاتا احتمال صدق و کذب داشته باشد و جمله انشایى، جمله‏اى است که محتمل صدق و کذب نباشد، یعنى معنى و مفهوم جمله طورى باشد که از موضوع صدق و کذب خارج است. انشاء بر دو قسم است: انشاء طلبى و انشاء غیر طلبى. انشاء طلبى آن است که متضمن معنى طلب و خواستن باشد و قسم مقابل آن را انشاء غیرطلبى مى‏گویند که معنى طلب و خواستن ندهد. (62) در علم معانى غالبا از انشاء طلبى گفتگو مى‏شود و از انشاء غیرطلبى بحثى نیست، هر چند که لطایف ادبى و نکات معانى بیانى که در انشاء غیرطلبى وجود دارد، کمتر از انشاء طلبى نیست. (63) اقسام معروف انشاء طلبى عبارتند از: امر و نهى و استفهام و تمنى و ندا و دعا. امر معنى حقیقى امر، طلب کارى به طریق استعلا و برترى است، اما در اغراض مجازى دیگرى هم به کار مى‏رود; از جمله: 1 - دعا و خواهش: مانند آیه‏6 سوره مبارکه حمد: «اهدنا الصراط المستقیم‏». 2 - اباحه و اجازه: مانند آیه‏56 سوره مبارکه بقره: «کلوا من طیبات ما رزقناکم...» و امرى که در آیه 60 همین سوره هم به کار رفته است‏به همان معنى اجازه و اباحه است; نه به معنى فرمان زیرا اگر در اجراى آن تاخیر و یا قصورى برود، مامور مورد خشم قرار نمى‏گیرد: «کلوا واشربوا من رزق الله‏». 3 - تعجیز: مانند آیه‏23 سوره بقره که براى تحدى به کار رفته است: «و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله‏». نهى نهى،امر منفى است و همان طور که امر، طلب انجام کارى به طریق استعلاست، نهى، طلب ترک فعل است‏به طریق برترى. (64) بنابراین علاوه بر معنى حقیقى خود، معانى مجازى شبیه معانى مجازى امر خواهد داشت. از آن جمله: در آیه 35 سوره بقره «لا تقربا هذه الشجرة‏» کلمه «لا تقربا» در معنى «لا تاکلا» به کار رفته است. ولى جهت مبالغه شدت و تهدید، به جاى این که گفته شود که از میوه آن نخورید، گفته شده است‏به آن نزدیک نشوید. همچنین در آیه 60 همین سوره فعل نهى «لاتعثوا» براى تقبیح فساد بنى‏اسرائیل به کار رفته است: «ولا تعثوا فی الارض مفسدین‏» زیرا «العثى‏» به فسادى مى‏گویند که از حد درگذشته باشد، و معنى آیه این است که به فساد بیش از حد خود، ادامه ندهید. (65) استفهام استفهام، طلب امرى است که بر متکلم مجهول باشد، با یکى از ادوات استفهام. (66) بنابراین غرض اصلى از پرسش، طلب اخبار است. مانند: «قالوا ءانت فعلت هذا بآلهتنا یا ابراهیم؟»، اما براى معانى مجازى نیز به کار مى‏رود. برخى از مقاصد مجازى آن عبارتند از: 1 - نهى: «اتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم‏» همان‏گونه که ملاحظه مى‏شود در این آیه استفهام به معنى توبیخ و تقریع بکار رفته است; نه به معنى طلب خبر. همچنین وقتى حضرت موسى به قومش گفت: خداوند به شما دستور مى‏دهد که گاوى بکشید آنها به حضرت موسى گفتند: «اتتخذنا هزوا» یعنى آیا ما را مسخره مى‏کنى؟ که در اصل قصد آنها کسب خبر نبود که بفهمند آیا حضرت موسى آنها را مسخره مى‏کند یا نمى‏کند، بلکه نهى حضرت موسى از استهزایى بود که به غلط پنداشته بودند. و همچنین در آیه 61 سوره بقره نیز استفهام جهت نهى و تنبیه مخاطب بر خطاى خود است: «اتستبدلون الذى هوادنى بالذى هو خیر». 2 - تعجب: در آیه 30 سوره بقره سؤال فرشتگان از خداوند بر مبناى تعجب است، نه استخبار: (67) «قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء». 3 - نفى: «ومن یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه‏». در این آیه پرسش تعجبى یا استفهام انکارى به کار رفته است و معنى آن در حقیقت نفى است. یعنى کسى جز افراد سفیه و نادان از دین و ملت ابراهیم برنمى‏گردد. (68) 4 - تسویه: همزه استفهام در آیه‏6 سوره بقره در معنى تسویه انجام عمل و ترک آن به کار رفته است: «ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون‏». ایجاز و اطناب و مساوات الف - ایجاز: ایجاز عبارت است از بیان مقصود و معنى، در کوتاهترین لفظ و کمترین عبارت; مشروط بر آن که رساننده مقصود باشد. شرط عمده ایجاز آن است که به ارکان کلام آسیبى نرسد و وضوح آن محفوظ ماند; یا به عبارت دیگر کلام از باب قواعد صرفى و نحوى درست‏باشد و از حیث مفهوم و معنى واضح. ایجاز بر دو نوع است: ایجاز قصر و ایجاز حذف. ایجاز قصر، ادا کردن معنى بسیار است‏به لفظ کم. ایجاز حذف، عبارت است از حذف چیزى از کلام به نحوى که فهم آن دشوار نباشد. (69) 1 - ایجاز قصر: در قرآن کریم ایجاز قصر زیاد به کار رفته است‏بخصوص در آیات کلى، که معانى زیادى را در آیاتى کوتاه و همراه با آهنگ گوشنواز و فاصله‏هاى زیبا و دلچسب مى‏یابیم البته در آیات مدنى هم گرچه ایجاز قصر کمتر از آیات مکى است ولى باز هم یکى از ارکان بلاغت آنها محسوب مى‏شود، مانند ایجاز قصرى که در آیه مبارکه «ولکم فى القصاص حیاة یا اولى الالباب‏» (70) که معنى آن زیاد و بیانش آسان است و حذفى هم در آن صورت نپذیرفته است. (71) 2 - ایجاز حذف: در ایجاز حذف همچنان که گفته شده، شرط عمده روشن بودن اجزائى از کلام است که حذف کرده‏اند، و در قرآن کریم هر جا حذفى دیده مى‏شود همراه با قرینه‏اى لفظى و یا معنوى است و از این جهت‏خواننده و یا شنونده اغلب متوجه حذف انجام شده نمى‏شود: حذف با قرینه لفظى: مانند حذف «صراط‏» از آخرین آیه سوره مبارکه حمد «غیر المغضوب علیهم ولا الضالین‏» که در سخن غیر فصیح باید چنین مى‏بود «غیر صراط المغضوب علیهم و غیر صراط الضالین‏». یا حذف «هم‏» در آیه 18 سوره بقره: «صم بکم عمى فهم لایرجعون‏». و حذف «فان عجزتم‏» در سوره 24 سوره بقره: «فاتقوا النار التى وقودها الناس...» که در کلامى عادى چنین مى‏بود: «فان عجزتم فخافوا نار جهنم بتصدیقکم بالقرآن‏». (72) نیز حذف «له‏» پس از «فسجدوا» در آیه‏37 سوره بقره: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس...» یعنى «... فسجدو له الا ابلیس‏». (73) همچنین حذف مفعول «ابى‏» از دنباله آیه فوق: «ابى واستکبر» یعنى «ابى السجود». (74) حذف با قرینه معنوى: مانند حذف «قلنا لهم‏» از آغاز جمله «کلوا من طیبات ما رزقناکم‏» (75) و حذف «المتطاوله‏» بعد از «حیوة‏» در آیه‏96 سوره بقره: «ولتجدنهم احرص الناس على حیوة‏». ایجاز در واژه «حیوة‏» به سبب نکره بودن حیاة و قطع اضافه نمودن آن از ضمیر ابهام است که حکایت از علاقه‏مندى آنها به یک زندگى طولانى دارد. حذف «والشهادة‏» از پایان جمله «الذین یؤمنون بالغیب...» (76) به این نوع حذف اصطلاحا حذف اکتفا گویند، چه ایمان هم به غیب و هم به شهادت واجب مى‏باشد ولى به آوردن یکى اکتفا شده است. (77) ایجاز حذف در آیه 2 سوره بقره نیز مشهود است: «هدى للمتقین‏» که در ذهن چنین است: «للضالین الصائرین بعد الضلال الى التقوى‏» (78) . در آیه 48 سوره بقره یعنى «واتقوا یوما لاتجزى نفس عن نفس شیئا» ایجاز حذف وجود دارد، زیرا در اصل «لاتجزى فیه‏» بوده است. (79) نظم کلام در آیه 71 سوره بقره چنین حکم مى‏کند که صدر کلام دو جمله حذف گردیده است، یعنى «فذبحوها و ما کادوا یفعلون‏» گویى تقدیرش چنین است که «فطلبوا البقره الجامعة للاوصاف السابقة و حصلوها فلما اهتدوا الیها ذبحوها». (80) از آیه 135 سوره بقره نیز به قرینه ذهنى کلماتى حذف شده است; مثلا تقدیر این آیه «و قالوا کونوا هودا او نصارى تهتدوا... » چنین است که: «قال الیهود کونوا یهودا و قال النصارى کونوا نصارى‏». (81) از آیه کریمه «... فلم تقتلون انبیاء الله من قبل‏»، (82) شرط و فعل آن حذف شده است که تقدیرش چنین است: «ان کنتم آمنتم بما انزل الیکم فلم تقتلون‏». (83) ب. اطناب: اطناب عبارت است از تادیه معنى مقصود به عبارت زاید بر حد متعارف و معهود به شرط این که در زیادت آن فایده‏اى باشد. اطناب را طرق و فنون بسیار است که هر یک مبتنى بر غرض و جهتى است. (84) از آن جمله: 1 - تکرار به قصد تاکید; مانند: «اولئک على هدى من ربهم واولئک هم المفلحون‏» (85) که در این آیه، اسم اشاره براى زیادى تقریر و توضیح، مکرر شده است، به عبارت دیگر مى‏توان گفت‏براى توجه بیش از حد به «متقین‏» مسندالیه مکرر ذکر شده است. در آیه‏37 سوره بقره، ضمیر متصل «ه‏» به وسیله ضمیر منفصل «هو» مؤکد گشته است: «انه هو التواب الرحیم‏». آوردن حرف تاکید «ان‏» و ضمیر فصل «هو» و دو صیغه مبالغه «التواب، الرحیم‏» حاکى از رحمت واسعه و توبه‏پذیرى بى‏حد و حصر حضرت رحمان است. از سوى دیگر ترغیب و تشویق بندگان به توبه و انابه است. (86) در آیه 42 از سوره بقره «ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق وانتم تعلمون‏»، کلمه حق تکرار شده است و این تکرار موجب اطناب در کلام است و این اطناب براى نشان دادن زیادى تقبیح عملى است که از آن نهى شده است و مسلم است تاکیدى که در تصریح مى‏باشد هرگز در ضمیر نخواهد بود. (87) تکرار «قلنا اهبطوا» در آیه‏هاى‏36 و 38 سوره بقره: «... وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو... قلنا اهبطوا منها جمیعا...»، براى تاکید و تشدید است و بعضى گفته‏اند مراد از هبوط اولى، هبوط از جنت‏به سماء و منظور از دومى فرود آمدن از آسمان به زمین است. (88) تکرار ضمایر جهت تاکید ضمیر متصل به وسیله ضمیر منفصل در قرآن زیاد است و از باب همین تاکید مى‏باشد، چنان که در آیه 12 سوره بقره «الا انهم هم المفسدون‏»، و در آیه‏36 آن سوره «اسکن انت وزوجک الجنة‏»، و در آیه 128 همان سوره «انک انت التواب الرحیم‏» دیده مى‏شود. 2 - اعتراض; مانند: «لن تفعلوا» در آیه‏23 سوره بقره «... فان لم تفعلوا ولن تفعلوا - فاتقوا النار التى وقودها الناس والحجارة. ..» «که این جمله معترضه در میان کلام، براى تاکید بر عجز مدعیان آمده است. همچنین جمله «والله مخرج ما کنتم تکتمون‏» بین مطالب آیه‏هاى 72 و73 فاصله ایجاد کرده است ولى در حقیقت این فاصله توضیح لازمى است‏براى این که مخاطبین بدانند که حق پوشیده نخواهد ماند، (89) آیات چنین است: «واذ قتلتم نفسا فادارءتم فیها - والله مخرج ما کنتم تکتمون - فقلنا اضربوه ببعضها...» جمله «سبحانه‏»، در آیه «وقالوا اتخذ الله ولدا - سبحانه - بل له ما فى السموات والارض...» (90) معترضه است و با این گفتار ادعاى یاوه‏گویان را که براى آفریدگار فرزندى پنداشته‏اند، باطل و مردود دانسته است. 3 - ذکر خاص بعد از عام، مانند ذکر «جبریل و میکال‏» بعد از «ملائکته‏» در آیه 98 سوره مبارکه بقره: «من کان عدوا لله وملائکته ورسله وجبریل و میکال فان الله عدو للکافرین‏» در این جا ایجاد این اطناب با ذکر نام این دو فرشته، براى تعظیم و تکریم ایشان است. 4 - تذییل «و آن تعقیب جمله‏اى است‏به جمله دیگر که مشتمل باشد بر معنى جمله قبل از آن براى تاکید منطوق یا مفهوم جمله قبل‏» (91) مانند ذکر «صراط الذین انعمت علیهم...» بعد از آیه‏6 سوره مبارکه حمد: «اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم...». از نظر نحوى «صراط‏» دوم، بدل کل از کل و فایده آن بیان و تاکید است. (92) از این جمله است: «یذبحون ابناءکم ویستحیون نساءکم‏» در آیه‏49 سوره بقره: «واذ نجیناکم من آل فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون ابناءکم ویسثتحیون نساءکم‏» که جملات مذکور براى تبیین و تفسیر «سوء العذاب‏» به کار رفته‏اند تا گوشه‏اى از انواع شکنجه فرعونیان نسبت‏به بنى‏اسرائیل نشان داده شود. (93) 5 - تتمیم، مانند ذکر «ایدیهم‏» در آیه‏79 سوره بقره «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم‏» اطناب این آیه در این است که به طور طبیعى کتابت معمولا با دست انجام مى‏شود بنابراین ذکر «ایدى‏» زیادى به نظر مى‏رسد و حال آن که براى تاکید بر تقییح کردار آنانى است که از روى قصد و غرض و عناد کتاب خدا را تحریف مى‏کنند. (94) ج. مساوات: «آن است که الفاظ کلام به مقدار افاده اصل معنى باشد به اندازه‏اى که معمول و متعارف است و عادة در اداى مقصود لازم است; بى‏زیاده و نقصان.» (95) بنابراین طبیعى‏ترین نوع اداى مقصود، آوردن کلام به طریقه مساوات است. و آیات قرآن کریم که حاوى ایجاز یا اطناب نباشند، داراى مساوات در لفظ و معنى هستند و از این جهت تعدادشان کثیر و بر شمردنشان دشوار خواهد بود. به عنوان نمونه آیه 110 سوره مبارکه بقره ذکر مى‏شود: «و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عندالله‏». بیان «در تعریف علم بیان مى‏گویند علمى است که به واسطه آن شناخته مى‏شود که یک معنى را چگونه به طرق مختلف مى‏توان ادا کرد تا به حسب وضوح و خفا با یکدیگر فرق داشته باشند. یعنى گاهى جمله را طورى مى‏آورند که معنى مقصود آشکار و واضح باشد و گاهى مراد را به صورت مجاز و استعاره و کنایه مى‏آورند، مثلا یکى را در سخاوت و مهماندارى مى‏خواهید وصف کنید، مى‏گوئید: زید سخى، زید کحاتم فى الکرم. این جمله واضح مقصود شما را مى‏فهماند. و گاهى مى‏گویید: زید کثیر الرماد، یعنى خاکستر مطبخش زیاد است، کنایه از این است که مهمانى و رفت و آمد بسیار دارد. جمله اول و دوم در بیان مقصود شما واضحتر و صریحتر از جمله سوم است. تعبیر سوم شما را در اصلاح بیان کنایه مى‏گویند...» (96) «به عبارت دیگر فن بیان این است که بفهمند معانى دقیق لطیف را چگونه در عبارات واضح بگنجانند که فهم آن براى مخاطب ممتنع نباشد. صاحب مفتاح السعاده (97) مثال مى‏زند به این که چون مرئى خیلى دقیق بود، درک آن باصره قوى لازم دارد و حال آن که اشیاى جلى احتیاج به باصره قوى ندارند. ادراک عقلى هم مثل ادراک بصرى است. قسمتى از مبادى علم بیان عقلى است، مثل اقسام دلالت، انواع مجاز، اقسام علاقه مجاز، مراتب کنایه و امثال آن. و قسمتى ذوقى است مثل وجود تشبیه و اقسام استعاره و این که کدام تشبیه یا استعاره خوب و پسندیده است و کدام مخالف طبع است. عمده مباحث فن بیان عبارت است از تشبیه و مجاز و استعاره و کنایه. (98) که در این جا به نشان دادن نمونه‏هاى آن در جزء اول قرآن کریم اشاره خواهد شد: تشبیه و تمثیل در تعریف تشبیه به اختصار مى‏توان گفت: «تشبیه یادآورى همانندى و شباهتى است که از جهتى یا جهاتى میان دو چیز مختلف وجود دارد، چنان که گفته‏اند تشبیه اخبار از «شبه‏» است و آن عبارت است از اشتراک دو چیز در یک یا چند صفت، و یادآور شده‏اند که همه صفات را نمى‏توان برشمرد و گفته‏اند که تشبیه وصف کردن چیزى است‏به چیزهاى مشابه و نزدیک بدان از یک جهت‏یا جهات مختلف (99) ، مانند: «ومثل الذین کفروا کمثل الذى ینعق بما لایسمع الا دعاء ونداء صم بکم عمى فهم لایعقلون!» (بقره 2/171). یعنى «مثل آنهایى که کفر ورزیدند مانند داستان کسى است که جز صدایى و ندایى نمى‏شنود، بانگ مى‏زند. کرند و لالند و کورند و درنمى‏یابند!»سکاکى مى‏گوید: «اگر در تشبیه، «وجه شبه‏» صفتى غیر حقیقى و از امور مختلف انتزاع شده باشد، تمثیل خوانده مى‏شود» (100) مانند: «مثلهم کمثل الذى استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم وترکهم فى ظلمات لا یبصرون‏» (بقره 2/17). «اما معنى آیت و وجه تشبیه احوال منافقان به حال کسى که آتش برافروزد و چون پیرامن او به آتش روشن شود خداى تعالى نور آتش او ببرد و در تاریکى رها کند او را. از کجاست وجه تشبیه؟... وجه تشبیه آن است که خداى تعالى منافقان را تشبیه کرد به مردى که آتش برافروزد و بدان منتفع شود و پیرامن خود بیند و ایمن گردد از آنچه خائف باشد، پس به ناگاه آتش او بمیرد و او در تاریکى بماند، خائف و معذور و متحیر، همچنین است‏حال منافقان اظهار کلمه ایمان کردند و به عز ظاهر ایمان عزیز گشتند و در عداد مسلمانان آمدند از روى ظاهر. و با مسلمانان مخالطه و مناکخه و موارثه کردند و مقاسمه غنایم و بر جان و مال ایمن شدند همى چندان باشد که مرگ به ایشان رسد، آن نور به ظلمت‏بدل شود و آن امن به خوف و راحت‏به عذاب، چه حکم ظاهر شرع دیگر باشد و حکم خداى تعالى با بندگان در قیامت دگر». (101) ادامه تشبیه را با تعویض مشبه به در آیه‏19 چنین مى‏خوانیم: «او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق یجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت والله محیط بالکافرین‏». «گفته‏اند: در این آیه دین اسلام به باران تشبیه شده است زیرا همان گونه که باران باعث زنده کردن زمین مى‏شود دین اسلام هم باعث‏حیات بخشیدن به دلها مى‏شود. تردید کفار به تاریکى; و وعد و وعید به رعد و برق; و آنچه از مسلمانان بر آنها وارد خواهد آمد، با صاعقه همانند گشته است‏». (102) «و نیز گفته‏اند: قرآن به باران; و آنچه در آن از ابتلا و زجر است، به ظلمات و رعد; و بیان آن به برق و بیم دادن آن از آینده و فرا خواندن آن به جهاد، به صاعقه تشبیه شده است‏». (103) تشبیه وضع منافقان در آیه بعد همچنان ادامه مى‏یابد و خداوند بزرگ مى‏فرماید: «یکاد البرق یخطف ابصارهم کلما اضاء لهم مشوا فیه واذا اظلم علیهم قاموا ولوشاء الله لذهب بسمعهم وابصارهم ان الله على کل شى‏ء قدیر» (بقره /20). ابوالفتوح درباره این تشبیه آورده است که: عبدالله مسعود و جماعتى از صحابه روایت کردند که منافقى چند برخاستند و به شب از مدینه بگریختند، چون به بیابان درآمدند و از شب پاره‏اى بگذشت ابرى برآمد و تاریکى پدید آمد و باران درگرفت و رعد و برق غریدن و درفشیدن گرفت. ایشان متحیر فرو ماندند. هر گه که برق روشنایى دادى پاره‏اى برفتندى و چون برق بشدى، بایستادندى که راه ندیدندى. گفتند: بار خدایا اگر ما را از این بیابان خلاص دهى ما برویم و دست در دست رسول نهیم و ایمان آریم از صدق دل، چون روز شد، بیامدند و دست در دست رسول نهادند و ایمان آوردند و قصه خود با رسول بگفتند. خداى تعالى مثل ایشان را با دگر منافقان بزد» (104) . در آیه 22 سوره بقره که خداوند فرموده است: «الذى جعل لکم الارض فراشا والسماء بنآء...». تشبیه زیبایى به کار رفته است: «زمین از جهت آرامش به گستردنى و آسمان از جهت‏بلندى به بنا تشبیه شده است‏». (105) در تفسیر نمونه آمده است که: «تعبیر به فراش (بستر استراحت) چه تعبیر زیبایى است. فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلکه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است‏». (106) «جالب این که امام سجاد علیه‏السلام در بیان شیوایش این حقیقت را در تفسیر همین آیه تشریح فرموده است: «خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش بسوزید، و زیاد سرد نیافرید تا منجمد شوید، آن را آن قدر معطر و زننده قرار نداد تا بوى تند آن به مغز شما آسیب رساند و آن را بدبو نیافرید تا مایه هلاک شما گردد، آن را همچون آب قرار نداد که در آن غرق شوید و نیز چنان سفت و محکم نیافرید تا بتوانید در آن خانه و مسکن بسازید و مردگان را در آن دفن کنید، آرى خداوند این گونه زمین را بستر استراحت‏شما قرار داد». (107) در آیه 74 سوره بقره، دل بنى‏اسرائیل از آنجا که به هیچ وجه پذیراى سخن حق نیست و ایشان همیشه در حال بهانه‏جویى‏اند، به سنگ تشبیه شده است: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة‏» و در ادامه آیه، تشبیه ساده به تشبیه تفضیل، تبدیل مى‏گردد و دلایل آن نیز ذکر مى‏شود: «او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار وان منها لما یشقق فیخرج منه الماء وان منها لما یهبط من خشیة الله‏». سپس دلهاى شما بعد از این جریان سخت‏شد، همچون سنگ، یا سخت‏تر! چرا که پاره‏اى از سنگها مى‏شکافد و از آن نهرها جارى مى‏شود، و پاره‏اى از آنها شکاف برمى‏دارد و آب از آن تراوش مى‏کند، و پاره‏اى از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر مى‏افتد (اما دلهاى شما نه از خوف خدا مى‏تپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است). در آیه: «ام تریدون ان تسئلوا رسولکم کما سئل موسى من قبل ومن یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل‏» (بقره /108). هر چند جمله پرسشى در معنى نهى بکار رفته است ولى تشبیهى که در آیه وجود دارد نهى را مؤکد ساخته است زیرا مخاطبان با به یاد آوردن قوم موسى، زودتر متنبه مى‏شوند. در آیه‏113 بقره نیز همین قدرت تاثیر را در این تشبیه «... کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم‏» مى‏بینیم. زیرا قبلا در آیه آمده است که: «یهودیان گفتند: نصارى چیزى نیستند و نصارا گفتند: یهودیان چیزى نیستند، با این که کتاب خدا را مى‏خوانند» و اکنون مى‏گوید: «کسانى که دانا نیستند مانند سخن آنها مى‏گویند.» که مخاطب دانا براى پرهیز از تشابه به آنها بر خود لازم مى‏داند که از گفتن سخنى شبیه سخن ایشان بپرهیزد. تشبیهى که در آیه 118 سوره بقره به کار رفته است، به قول صفوة التفاسیر، (108) براى تسلى دل پیامبر اکرم در برابر سخنان ناروا و تقاضاهاى بیجاى مشرکان است، آیه چنین است: «و قال الذین لایعلمون لولا یکلمنا الله اوتاتینا آیة. کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم. تشابهت قلوبهم...» آنان که نمى‏دانند (جهودان یا ترسایان یا مشرکان عرب) گفتند: «چرا خداى با ما سخن نگوید معاینه بى حجاب که تو رسول اوئى یا آیتى به ما آید یعنى علامتى و دلالتى که دلیل صدق تو کند. آن گه حق تعالى رد کرد بر ایشان... گفت چنین گفتند آنان که پیش اینان بودند از کافران امتان گذشته... دلهاى ایشان با هم مى‏ماند در کفر و قسوة...». (109) «فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا» (بقره /137). اگر آنها ایمان بیاورند به «مثل‏» آنچه شما ایمان آورده‏اید هدایت مى‏شوند، قابل توجه کلمه «مثل‏» است‏با این که قاعدة مى‏بایست گفته شود: اگر آنها به آنچه شما ایمان آورده‏اید، ایمان بیاورند، ولى ظاهرا ذکر این کلمه براى این است که بهانه هیچ گونه جدال و خصومتى براى یهود و نصارى باقى نماند، زیرا اگر گفته مى‏شد: آنها ایمان بیاورند به آنچه شما ایمان آورده‏اید، ممکن بود این تعبیر حس لجاجت آنها را تحریک کند و بگویند: نه، ما فقط به آنچه برخودمان نازل شده ایمان مى‏آوریم و غیر آن را قبول نداریم (همچنان که بالاخره گفتند) ولى وقتى گفته شود: بیایید مانند ما ایمان به چیزى بیاورید که جز حق و حقیقت نباشد، در این صورت کمتر جاى لجاجت و خصومت‏باقى مى‏ماند، زیرا مسلما عقاید و اعمال آنها تنها بر محور حق دور نمى‏زد و مشتمل بر مطالبى غیر حق بود.» (110) اینها نمونه‏اى بود از تشبیه‏ها و تمثیلهاى جزء اول قرآن کریم و تشبیه و تمثیل در این کتاب آسمانى زیاد است زیرا «ان الله لایستحیى ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فاما الذین آمنوا فیملمون انه الحق من ربهم واما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا ویهدى به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین‏». مجاز علماى بلاغت مجاز را در مقابل حقیقت قرار مى‏دهند. و درباره آنها گفته‏اند: «حقیقت در لغت‏به معنى ثابت و پابرجاى (فعیل به معنى فاعل یا مفعول) و در اصطلاح عبارت است از استعمال لفظ در موضوع له یا معنى اصلى، چنان که در فارسى کلمه «دست‏» و در عربى لفظ «ید» مى‏گویند و اندام خاص را اداره مى‏کنند.» (111) «مجاز در لغت، مصدر میمى است‏به معنى گذشتن و عبور کردن و در اصطلاح استعمال لفظ است در غیر موضوع له به مناسبت معنى اصلى یا قرینه‏اى که بفهماند مراد معنى حقیقى کلمه نیست، چنان که در عربى «ید» و در فارسى «دست‏» گویند و اراده قدرت و مهارت کنند یا لفظ «پاى‏» و قدم بیاورند و مراد ثبات و استقامت‏باشد.» (112) در زبان عربى مى‏گویند: «المجاز قنطره الحقیقة‏» یعنى مجاز همانند پلى است که با عبور از آن به حقیقت مى‏رسند، به عبارت دیگر مجاز کلمه‏اى است که در غیر معناى حقیقى خود استعمال شود به شرطى که معناى حقیقى آن متروک نشده بلکه هر دو استعمال (مجازى و حقیقى) در زبان زنده باشد. مثل آن که کلمه «خوان‏» را بر «طعام‏» اطلاق کنند و «آفتاب‏» را بر «خورشید» و تمام سوره «فاتحه‏» را «الحمد» خوانند. (113) کاربرد مجازى کلمات در جزء اول قرآن کریم: 1 - اصابع (انگشتها) به جاى انامل (سرانگشتان) با علاقه کل و جزء در آیه زیر: «... یجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت...» (بقره /19). 2 - استوى (کامل کردم ناقص یا راست کردن چیزى کج) که از صفات اجسام ونشانه‏هاى پدید آمدگان است، به جاى (قصد خلق کردن) به کار رفته است: (114) «... ثم استوى الى السماء فسواهن سبع سموات...» (بقره /29)3 - بین یدى (در میان دو دست) را به جاى امام (پیش روى، جلو) به کار برده است: «فجعلناها نکالا لما بین یدیها وما خلفها» (بقره /66)4 - ابناء (پسران) در آیه‏49 سوره بقره با علاقه عمومیت آمده است، زیرا آنان برخى از کودکان را به قتل رساندند نه همه پسران کوچک و بزرگ را (115) : «یذبحون ابناءکم ویستحیون نسائکم‏». 5 - در آیه 54 سوره بقره نیز «فاقتلوا انفسکم‏» در معنى مجازى به کار رفته است زیر وقتى مى‏فرماید: «فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم‏» به این معنى است که توبه شما باید به گونه‏اى باشد که یکدیگر را به قتل برسانید. یعنى خود را براى قتل آماده سازید، پر واضح است که تسیلم شدن براى قتل خود قتل نیست. (116) 6 - انتساب «فرمان دادن‏» به ایمان در آیه‏93 سوره بقره «... قل بئسما یامرکم به ایمانکم ان کنتم مؤمنین‏» نیز کاربرد مجازى است. زیرا انتساب فرمان دادن و سخن گفتن به ایمان درست نیست و مراد از آن این است که ایمان دلالت‏بر ضد کفر و گمراهى دارد و به هدایت ترغیب مى‏کند. (117) 7 - در آیه 112 همین سوره «اسلم‏» به معنى «اقبل‏» آمده است: (118) «بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن‏». 8 - در آیه 115 نیز «وجه‏» به معنى «جهت تقرب به خدا و راه دلالت‏بر او» آمده است: (119) استعاره «استعاره در لغت‏به معنى عاریه‏خواستن است و در اصطلاح آن است که گوینده لفظى را از معناى حقیقى آن، به واسطه علاقه مشابهت، به چیز دیگر نقل کند. یعنى لفظ در غیر معنایى که براى آن وضع شد به کار رود با علاقه مشابهتى که میان معناى اصلى و معناى کنونى هست، با قرینه صارفه که بازدارنده است از معناى اصلى. مثل: آهو و نرگس براى چشم و سنبل براى زلف و سرو به جاى قد.» (120) «در تعریف استعاره میان علماى علم بلاغت، اختلاف فراوان وجود دارد و هر یک استعاره را به شیوه‏اى تعریف کرده‏اند، مثلا ابوالحسن على بن عیسى الرمانى (296-386 ه . ق) در تعریف استعاره گوید: تعلیق العبارة على غیر ما وسفت له فى اصل اللغة على جهة النقل للابائه‏» که البته بر تعریف رمانى، امام فخر رازى در صفحه 82 کتاب «نهایة الایجاز فى درایة الاعجاز» ایرادهایى گرفته است و افزوده که استعاره براى مبالغه در تشبیه است، زیرا مثلا وقتى گفته مى‏شود: «لقیت اسدا» «منظور این است که بگوییم: لقیت‏شجاعا». (121) بنا به گفته بعضى، استعاره در واقع تشبیه است ولى ابلغ از تشبیه است; زیرا استعاره تشبیهى است که یکى از ارکان آن یعنى مشبه یا مشبه به یا وجه شبه و یا ادات تشبیه در آن محذوف است، در صورتى که در تشبیه ناگزیریم مشبه و مشبه‏به را ذکر کنیم که این خود نشانه تباین آنهاست، به خلاف استعاره که حذف یکى از دو رکن، نشانه اتحاد و یکى بودن آن دو است. وقتى مى‏گویید «رایت اسدا فى المدرسة‏»، استعاره‏اى به کار برده‏اید که در واقع اصل آن چنین است: «رایت رجلا شجاعا کالاسد فى المدرسة‏» که مشبه یعنى رجل شجاع، و ادات تشبیه یعنى (کاف) و وجه شبه همه محذوف است. کلمه «مدرسه‏» قرینه‏اى است که به شنونده مى‏فهماند، منظور مرد شجاع است، نه شیر بیشه.» (122) فایده استعاره جلال‏الدین سیوطى پس از بیان و تعریف استعاره مى‏گوید: استعاره یا براى این است که چیز خفى و ناپیدا کاملا اظهار شود و بخوبى روشن گردد و یا فایده استعاره حصول مبالغه است و یا مجموع اینها. سپس سیوطى براى هر یک از این اقسام، از آیات قرآنى نمونه‏اى ذکر مى‏کند، مثلا او نیز براى اظهار چیز ناپیدا آیه‏3 از سوره زخرف (43) را مثال مى‏آورد. آیه این است: «وانه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم‏» سیوطى در این آیه لفظ «ام‏» را براى «اصل‏» استعاره آورده و مى‏افزاید همان‏طور اولاد از مادر به وجود مى‏آید، فروع از اصول به وجود مى‏آیند.» (123) کاربرد استعارى کلمات در جزء اول قرآن کریم در آیه‏16 سوره بقره (124) مى‏خوانیم: «الذین اشتروا الضلالة بالهدى فماربحت تجارتهم... یعنى آنان که گمراهى را به دایت‏خریدند، تجارتشان سود نبخشید» در این آیه، انحراف از راه راست‏به خرید و فروش تشبیه شده و «ربح‏» و «تجارت‏» که از مناسبات مستعارمنه (مشبه به) است، در کلام آورده شده است. (125) مثلا در آیه «ختم الله على قلوبهم وعلى سمعهم وعلى ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظیم. (126) یعنى خداوند بر دلهایشان و بر شنوایى‏شان، مهر نهاد و بر دیدگانشان پرده‏اى است و بر آنها عذاب بزرگى است‏». چشم و گوش و هوش، براى این است که شخص در راه دانش و بینش به کار برد ولى وقتى که در راه درست‏به کار نبرد، مانند کسى است که فاقد این وسایل است. چنانچه معناى استعارى آیه را ندانیم، فهم آیه برایمان دشوار مى‏شود، همان‏طور که در دنباله آیه آمده است که «... وعلى ابصارهم غشاوة‏» یعنى بر دیدگانش پرده‏اى بود. یعنى چشم داشتند ولى دیده حق‏بین نداشتند، در اشیاء مى‏نگریستند ولى نظر عبرت‏بین نداشتند. (127) در آیه «ولاتشتروا بآیاتى ثمنا قلیلا و ایاى فاتقون‏» (128) یعنى آیات مرا به بهاى اندک مفروشید و فقط از من بترسید. در این جا اگر ندانیم که اشتراء آیات، استعاره است‏براى استبدال، معناى آیه را بخوبى نفهمیده‏ایم. منظور از آیه: «لا تستبدلوا بآیاتى ثمنا» و به قول زمخشرى: (129) والثمن القلیل: الریاسة التى کانت لهم فى قومهم، خافوا علیها الفوات، است. در آیه: «الله یستهزى‏ء بهم ویمدهم فى طغیانهم یعمهون‏» (130) یعنى: خداوند آنان را استهزا کند و بگذارد که در سرکشى خودشان سرگردان شوند. اگر ندانیم که نسبت استهزا به خداى بزرگ دادن، از باب استعاره است، معناى آیه را خوب نفهمیده‏ایم، زیرا استهزا به معناى سخریه و استخفاف است. «و لا یجوز الاستهزاء على الله تعالى لانه متعال عن القبیح والسخریه من باب العیب و الجهل‏» (131) که مقصود کیفر خداوندى است‏به استهزاء کنندگان که مجازات و سزاى استهزاى آنان همین است، زیرا در آیه قبلى گفته شده است: «و اذا القوا الذین آمنوا قالوا آمنا واذا خلوا الى شیاطینهم، قالوا انا معکم، انما نحن مستهزؤن‏» (132) که در این آیه مقصود، کیفر بدى به بدى و پاداش خوبى به خوبى است، همان طور که در آیه‏39 سوره شورى (42) آمده است: «جزاء سیئة سیئة مثلها فمن عفى واصلح فاجره على الله، ان الله لایحب الظالمین.» و نیز اگر استعاره بودن «... ویمدهم فى طغیانهم یعمهون‏» را ندانیم، خواهیم گفت: چگونه رواست که خداوند بندگان را به خود واگذارد تا به هر طریقى بخواهند جولان دهند و آزادانه بچرند و بهره خود را به دلخواه ببرند. خداوند به علت ناسپاسى و کفران اینان دلشان را تاریک گردانیده است. (133) در صورتى که در آیه 42 سوره بقره، بیان استعارى آیه را ندانیم، مفهوم واقعى و معناى حقیقى آیه را درک نکرده‏ایم. آیه این است: «ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق وانتم تعلمون‏». یعنى: حق را به باطل مپوشانید و حق را پنهان مکنید در حالى که شما بر آن آگاهید. منظور این است که حق را با باطل درهم میامیزید; زیرا که راه را بر راهروان مشکل مى‏سازد و پنهان کردن حق، اشاره به حقایق مذهبى است که آنها را به مردم نمى‏گفتند و بدانها اعتراف نداشتند. (134) در آیه 61 سوره بقره، استعارتى لطیف وجود دارد که اگر خوب درک نشود، فهم حقیقى آیه، دشوار مى‏شود. آیه این است: «واذ قلتم یا موسى لن نصبر على طعام واحد... و ضربت علیهم الذلة والمسکنة... یعنى به یاد آورید وقتى که گفتید: اى موسى ما بر یک غذا شکیبا نشویم... و سرانجام یهود نتایج نافرمانى و ارتکاب اعمال زشت و غیراخلاقى خود را دیدند و دچار ذلت و بدبختى شدند خوارى و مسکنت آنان را فرا گرفت. به قول زمخشرى (کشاف، ج‏1، ص‏72): جعلت الذلة محیطة بهم مشتملة علیهم فهم فیها کما یکون فى القبة من ضربت علیه اولصقت‏بهم حتى لزمتهم ضربة لازب کما یضرب الطین على الحائط فیلزمه. (135) شمول و عمومیت ذلت و خوارى و احاطه نکبت و مسکنت ایشان از کلمه «ضربت‏» فهمیده مى‏شود که بیان استعارى ست‏یعنى همان طور که خیمه و چادر روى اهل خیمه و چادرنشین را فرا مى‏گیرد و اطراف خیمه نشین را احاطه مى‏کند، ذلت و مسکنت نیز آنان را فراگرفته است و به اصطلاح: «ضربت علیهم الذلة والمسکنة‏» (136) . در آیه‏63 سوره بقره: (137) «واذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور...» یعنى: و (یاد کنید) آن گاه که پیمان شما را گرفتیم و طور را بالاى شما بداشتیم... در واقع معناى آن، نه این است که خداوند به راستى کوه را از زمین برکند و بر فراز سر بنى‏اسرائیل، نگه داشت‏بلکه بیان استعارى آیه همانندى حال قوم بنى اسرائیل است‏به خطاى بصرى کسى که هنگام گذار از پاى کوه، مى‏پندارد که قسمتهاى برون آمده بالاى کوه مى‏خواهد بر سرش فرود آید. (138) با مثلا در آیه‏93 سوره بقره که قسمتى از آن نظیر آیه‏63 همان سوره است و خداوند مى‏گوید: «و اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور... و اشربوا فى قلوبهم العجل بکفرهم‏» یعنى به یاد آورید آن گاه که پیمان شما را گرفتیم و کوه طور را بالاى سر شما بداشتیم... و در دلهاى آنها پرستش گوساله به سبب کفرشان، آمیخته شد. اگر ندانیم که این آیه استعاره است و منظور این است که: دلهاى قوم اسرائیل در نتیجه افراط و مبالغه در دوستى گوساله، چنان شد که گویى دلهاى ایشان از دوستى گوساله، اشراب شده است. هر چند که دل را نمى‏توان به اشراب گوساله تعبیر کرد و در واقع لفظ دوستى در این آیه نیست ولى شیوه بیان بر آن دلالت دارد. (139) و مثلا در آیه 138 بقره «صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون‏». یعنى: رنگ خدا و کیست‏بهتر از خداى در رنگ، و ما پرستندگان اوییم. در این آیه، اگر ندانیم منظور از رنگ خدا، دین خداوند است و منظور از رنگ خدا، همان ایمان محکم و استوار است که پایه‏هاى دین است، معناى آیه را درست نفهمیده‏ایم. (140) کنایه کنایه ترک تصریح به ذکر چیزى است و آوردن ملازم آن تا از آنچه در کلام آمده، به آنچه نیامده است، انتقال حاصل شود. چنان که گویند بند شمشیر فلان بلند است، یعنى قد او بلند است. (141) یا گفته‏اند: «کنایه هر کلمه‏اى است که دلالت‏بر معنایى کند که هم بر حقیقت‏بتوان حمل کرد و هم بر مجاز، با وصف جامعى که میان حقیقت و مجاز هست.» (142) و نیز «کنایه دورى از تصریح به چیزى است، با آوردن مساوى آن چیز از نظر ملازمت تا شنونده به ملزوم آن منتقل شود.» (143) قدما، با توجه به «الکنایة ابلغ من الصراحة‏» کنایه را رساتر از تصریح دانسته‏اند. (144) بعضى از ادیبان فرنگى مثل مالارمه عقیده دارند که اگر چیزى را به همان نام که هست، یعنى به نام اصلى خودش بنامیم سه چهارم لذت و زیبایى بیان را از میان برده‏ایم زیرا کوششى که ذهن براى ایجاد پیوند میان معانى و ارتباط اجزاى سازنده خیال دارد، بدین گونه از میان مى‏رود و آن لذت که حاصل جستجو است، به صورت ناچیزى درمى‏آید. (145) عامه مردم، همیشه یک راه براى بیان معانى خود دارند، اما اهل ادب به میزان استعداد و توانایى خود در خلق و آفرینش، مى‏توانند راههاى بسیارى در پیش گیرند. از این رهگذر است که عبدالقاهر جرجانى در پاسخ پرسنده‏اى خیالى، که به او گفته است: بنابراین باید به تعمیه روى آورد و این خلاف عقیده عموم است که مى‏گویند بهترین شیوه گفتار آن است که معنایش به قلب و دل برسد، پیش از آن که کلماتش به گوش، مى‏گوید: منظور من این مایه از دشوارى در اداى معانى نیست، بلکه تا حدى است که معنى بمانند مرواریدى باشد، در صدف; تا صدف را نشکافى آشکار نشود. یا مانند دلبرى پردگى که تا اجازت و دستورى نداشته باشد، حجاب از چهره برنمى‏دارد و هر کسى را توانایى شکستن صدف نیست... و این مساله شکستن صدف تمثیل زیبایى است که قابل توجه است و هر بیان هنرى و ارزنده‏اى نوعى کوشش براى شکستن این صدف را با خود همراه دارد و لذت اصلى هنگامى حاصل مى‏شود که خواننده یا شنونده با شکستن آن صدف، مقصود و اندیشه هنرمند را درمى‏یابد.» (146) اکنون به چند آیه از جزء اول قرآن کریم که متضمن کنایه است اشاره مى‏شود: درباره آیه 88 سوره بقره: «وقالوا قلوبنا غلف...» در تفسیر المیزان چنین آمده است: «غلف‏» جمع «اغلف‏» از ماده «غلاف‏» است‏یعنى دلهاى ما در میان پرده‏ها و حجابها پوشیده شده است. کنایه از این که نمى‏توانیم مطالبى را که به ما مى‏گویند بفهمیم، این آیه نظیر آیه «و قالوا قلوبنا فى اکنة مما تدعونا الیه‏» سجده 32/5 یعنى گفتند: دلهاى ما از فهم آنچه بدان دعوتمان مى‏کنى در پرده است. (147) جمله «و اشربوا فى قلوبهم العجل‏» (148) نیز کنایه جالبى را منعکس مى‏کند که بیانگر حال قوم یهود است. توضیح این که: کلمه «اشراب‏» همان‏گونه که از «مفردات راغب‏» برمى‏آید دو معنى دارد: اگر از باب «اشربت البعیر» باشد، یعنى ریسمان را به گردن شتر بستم، بنابراین معنى جمله بالا این مى‏شود که ریسمانى محکم از علاقه و محبت، قلب آنها را با گوساله ارتباط داده بود. و اگر از ماده «اشراب‏» به معنى آبیارى کردن یا دیگرى را آب دادن باشد و در این صورت کلمه «حب‏» در تقدیر خواهد بود و معنى جمله رویهمرفته چنین است: بنى اسرائیل قلوب خود را با محبت گوساله سامرى آبیارى کردند. این جزو عادات عرب است که هر گاه علاقه‏اى سخت و یا کینه زیادى نسبت‏به چیزى را بخواهند برسانند تعبیرى همانند تعبیر بالا مى‏آورند. (149) علامه طباطبائى درباره «بما قدمت ایدیهم‏» در آیه 95 سوره بقره، مى‏گوید: در این جا خداوند مى‏فرماید: «به واسطه آنچه دستهاى آنها تقدیم داشته است‏» و این کنایه از عمل است زیرا غالب کارهاى حسى انسان با دست انجام مى‏گیرد، و آن را به کسانى که از آن استفاده مى‏کنند، تقدیم مى‏کند، ضمنا «تقدیم‏» به دست داده شده است. (150) در هر صورت اعمال انسان مخصوصا آن قسمتى که بطور مستمر انجام مى‏دهد، بهترین دلیل بر خوبى و بدى باطن اوست، و اعمال زشت (مانند کارهاى بنى‏اسرائیل) حکایت از باطنى زشت مى‏کند که مایل به ملاقات پروردگار و انتقال به عالم دیگر نیست. (151) «الف سنه‏» در آیه 95 بقره: «... و من الذین اشرکوا یود احدهم لؤ یعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر...»، کنایه از طولانى‏ترین عمرهاست، زیرا هزار کنایه از عدد زیاد است و آخرین عددى مى‏باشد که عرب اسمى براى آن گذاشته، و براى بالاتر از هزار اسمهاى مرکب و تکرارى به کار مى‏برند، مى‏گویند: عشر آالاف (ده هزار) مائه الف (صدهزار) الفالف (هزار هزار). در فارسى هم اتفاقا همینظور است و براى بالاتر از «هزار» اسم بسیطى نیست و محتاج به توضیح نیست که میلیون و میلیارد و امثال آنها از زبانهاى خارجى وارد فارسى شده است. (152) «وراء ظهورهم‏» در آیه 101 سوره بقره: «و لما جاء رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون‏»، «کنایه است از آن که ترک کلى کردند آن را و دست از او بداشتند و بر آن به هیچ وجه کار نکردند...» (153) . نفى در آیه شریفه 105 سوره بقره: «ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب...» کنایه از کراهت است. (154) التفات یکى دیگر از نکات بلاغى صنعت التفات است. التفات عبارت است از عدول هر یک از طرق سه گانه: «تکلم و خطاب و غیبت‏» به طریق دیگر از همان طرق بر غیر اسلوب و روشى که مخاطب انتظار دارد. یا این که بگوییم التفات عبارت است از تغییر از معنایى به طریقى از طرق سه گانه «تکلم - خطاب - غیب‏» بعد از تعبیر از آن معنى به طریق دیگر از طرق مذکور به شرط این که تعبیر دوم برخلاف مقتضاى ظاهر باشد». (155) التفات در جزء اول قرآن کریم: 1 - یکى از بارزترین نمونه‏هاى التفات در قرآن کریم در سوره مبارکه «الحمد» است که مشتمل بر لطایف خاصى است که ادراک آنها به عهده ذوق سلیم است مانند ذکر اوصاف حق که موجب التفات از غیب به خطاب شده است، بدین معنى که پس از آن که عبد متذکر شد که حمد مختص به ذات بارى عز اسمه است که مستجمع جمیع کمالات و مبدا هر خیر و جمال است، شوق اقبال و توجه به او در نفس وى پدید مى‏آید و چون برخى از اجله اوصاف او را ذکر کرد، داعى اقبال قوت گرفته و عبد را محرک شود که او با حالت‏خضوع و تذلل رو به درگاه حضرت کبریایى آورد و او را شایسته معبودیت داند و لاغیر و در جمیع مهمات از وى کمک طلبد و لاغیر، لذا حق جل و علا را مخاطب ساخته گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین.» (156) (الحمد /5). طبرسى درباره آیه فوق گفته است: «و تقدیم المفعول انما هو لقصد الاختصاص، والمعنى: نخصک بالعبادة و نخصک بطلب المعونة. و العبادة ضرب من الشکر و غایة فیه و کیفیته و هى اقصى غایة الخضوع والتذلل و لذلک لاتحسن الالله - سبحانه - الذى هو مولى اعظم النعم، فهو حقیق بغایة الشکر. و انما عدل فیه عن لفظ الغیبة الى لفظ الخطاب على عادة العرب فى تفننهم فى محاوراتهم، و یسمى هذا التفاتا و قد یکون من الغیبة الى الخطاب، و من الخطاب الى الغیبة، و من الغیبة الى التکلم... و اما الفائدة المختصة به فى هذا الموضع فهو ان المعبود الحقیق بالحمد و الثناء لما اجرى علیه صفاته العلى، تعلق العلم بمعلوم عظیم الشان حقیق بالعبادة والاستعانة به فى المهمات، فخوطب ذلک المعلوم المتمیز بتلک الصفات و قیل: ایاک یامن هذه صفاته - نخص بالعبادة والاستعانة، و لانعبد غیرک و لانستعینه، لیکون الخطاب ادل على ان العبادة له لذلک التمیز الذى لاتحق العبادة الاله‏». (157) یادآورى مى‏شود که التفات در این سوره تنها در «ایاک نعبد» جارى شده و مابقى آیات به شیوه آن ادامه یافته است. (158) آیه 21 سوره بقره: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم...» داراى صنعت التفات است. (159) پس از آن که خداوند حال این سه دسته (پرهیزکاران و کافران و منافقان) را شرح داد و بیان فرمود که پرهیزکاران مشمول هدایت الهى هستند و قرآن راهنماى آنهاست و بر دلهاى کافران مهر غفلت و نادانى نهاده و بر چشم آنها پرده بیخبرى انداخته است و منافقان بیمارانى هستند که خدا بر بیمارى آنها افزوده و در حقیقت کور و کر و لالند (در ضمن‏19 آیه تمام) به دنبال این بیانات، ضمن 5 آیه، مردم را به بندگى خود دعوت مى‏کند، تا در زمره پرهیزکاران درآیند نه این که از کافران و منافقان شوند. (160) در آیه 28 سوره بقره: «کیف تکفرون بالله...» براى توبیخ و تقریح شدید نیز خطاب از غایب به حاضر شده است. (161) در آیه 34 همین سوره: «و اذ قلنا للملئکة اسجد وا لآدم...» جهت تعظیم از غایب (آیات قبل) به متکلم رجوع شده است.» (162) در آیه 54 نیز: «... ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم...» «جمله فتاب علیکم‏» داراى صنعت التفات است. چون در حقیقت‏خطاب از خداوند است که از تکلم به غیبت عدول فرموده است. (163) در آیه: «ثم تولیتم الا قلیلا منکم...» (بقره /83) یعنى سپس شما اعراض کرده پیمان‏شکنى کردید. التفات از غیبت‏به خطاب است و مراد پدران ایشان است نه خود آنها. (164) پى‏نوشتها و مآخذ 1- رکنى، دکتر محمد مهدى، نامه هدایت، مشهد، اداره امور فرهنگى آستان قدس رضوى،1363ش. ص‏123-125. 2- صادق رافعى، مصطفى، اعجاز قرآن و بلاغت محمد، ترجمه عبدالحسین ابن الدین، تهران، بنیاد قرآن، 1360، ص‏127. 3- ترجمه آیه 88 سوره اسراء (17) 4- ترجمه آیه‏13 سوره هود (11) 5- ترجمه آیه 38-39 یونس (10) 6- بقره (2)، آیات‏23 و 24. 7- شریعتى، محمدتقى، تفسیر نوین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1354ش ، ص‏46-47. 8- علوى مقدم، دکتر محمد، جلوه جمال، تهران، بنیاد قرآن،1363، ص 38-39. 9- همان ماخذ، ص‏39-40. 10- ابوهلال عسکرى، صناعتین، مقدمه از صفحه 1 به بعد، تحقیق على محمد البجاوى و محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، 1371 ه ،1953م.، داراحیاء الکتب العربیه. 11- جلوه جمال، ص 41. 12- همان ماخذ. 13- همان ماخذ. 14- همان ماخذ. 15- همان ماخذ. 16- فاتحة الکتاب (1)، آیه 2. 17- الصابونى، محمدعلى، صفوة التفاسیر (مقتبس از تفاسیر طبرى، کشاف، قرطبى، آلوسى، ابن کثیر، بحرالمحیط) بیروت، دارالفکر،1399 ق. ج‏1، ص‏26 و نیز ابوالفتوح رازى، روح‏الجنان و روح الجنان، تصحیح ابوالحسن شعرانى، تهران، اسلامیه، 1382ق. ج‏1، ص‏38. 18- بقره (2)، آیه‏6. 19- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏33. 20- بقره (2)، آیه‏33. 21- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏35. 22- همایى، جلال‏الدین، معانى و بیان، بکوشش ماهدخت‏بانو همایى، تهران، نشر هما، 1370، ص‏96. 23- ماخذ پیشین، ص‏96 و97. 24- بقره (2)، آیه 2. 25- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص 32. 26- بقره (2)، آیه 125. 27- آل عمران (3)، آیه‏97. رک: صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏95. 28- بقره (2)، آیه 74. 29- صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن، تهران انتشارات مدین، ج‏1، ص‏125. 30- بقره (2)، آیه 2. 31- بقره (2)، آیه 101. 32- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏84. 33- بقره (1)، آیه‏7. 34- رجائى، محمد خلیل، معالم البلاغه، شیراز، انتشارات دانشگاه، مرداد 1340، ص‏72. 35- بقره (2)، آیه 105. 36- صفوة التفاسیر ج‏1، ص‏87. 37- بقره آیه‏107. 38- بقره آیه 5. 39- بقره آیه 18. 40- شمیسا، دکتر سیروس، معانى و بیان، تهران، دانشگاه پیام نور، 1370، ص‏70. 41- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏78. 42- البیان فى غریب اعراب القرآن، ج‏1، ص‏106. 43- سفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏43. 44- محاسن التاویل، ج‏2، ص‏135. 45- بقره آیه 98. 46- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏61. 47- الهاشمى یک، سید احمد، جواهر البلاغه فى المعانى والبیان والبدیع، مصر، مطبعه الاعتماد، 1358 ه . ص‏186. و نیز معالم البلاغه، ص‏121. 48- همائى، جلال‏الدین، معانى و بیان، ص‏124. 49- بقره آیه 120. 50- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏92. 51- بقره آیه 11. 52- الکشاف، ج‏1، ص‏62. 53- فاتحة الکتاب آیه 5. 54- همائى، جلال‏الدین، معانى و بیان، ص‏124. 55- الکشاف، ج‏1، ص‏14. 56- علم البلاغه، ص‏58. 57- الجامع الاحکام القرآن، ج‏2، ص‏41 و نیز الکشاف، ج‏1، ص‏174. 58- بقره آیه 48. 59- صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن، تهران، انتشارات مدین، ج‏1، ص‏22. 60- بقره آیه 98. 61- بقره آیه‏103. 62- همائى، جلال‏الدین، معانى و بیان، ص‏100. 63- همان ماخذ، ص 100-101. 64- همان ماخذ، ص‏104. 65- طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، تفسیر الجوامع الجامع، تصحیح آقاى دکتر ابوالقاسم گرجى، تهران، دانشگاه تهران‏1367ش، ج‏1، ص‏49. 66- صفا، دکتر ذبیح‏الله، آیین سخن، تهران، انتشارات فردوسى،1363، ص‏36. 67- بقره آیه 44. 68- جرجانى، حسین بن حسن، تفسیر گازر، تصحیح میر جلال الدین حسینى ارموى، محدث،1337ش، ج‏1، ص‏62. 69- بقره آیه 130. 70- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏96. 71- آیین سخن، ص‏43-44. 72- بقره آیه‏179. 73- تفتازانى، سعدالدین، شرح المختصر على تلخیص المفتاح الخطیب القزوینى، به اهتمام عبدالمتعال الصعیدى، قم، 1369 ش، ص‏272. و نیز جواهر البلاغه، ص‏233. 74- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏44. 75- همان ماخذ، ص‏51. 76- همان ماخذ. 77- بقره آیه‏57. 78- بقره آیه‏3. 79- الاتقان، ج‏3، ص‏203. 80- همان ماخذ، ص‏182. 81- همان ماخذ، ص‏199. 82- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏68. 83- همان ماخذ، ص‏100. 84- بقره آیه 91. 85- الاتقان، ج‏3، ص‏214. 86- معالم البلاغه، ص 210. 87- بقره آیه 5. 88- الاتقان، ج‏2، ص‏219. 89- الکشاف، ج‏1، ص‏131. 90- انصارى قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج‏1، ص‏327 و نیز تفسیر نمونه، ج‏1، ص‏199 و الکشاف، ج‏1، ص‏129. 91- صفوة التفاسیر، ج‏1، ص 68-69. 92- بقره آیه‏116. 93- معالم البلاغه، ص‏215. 94- الاتقان، ج‏3، ص‏237. 95- همان، ص 244. 96- الجدول فى اعراب القرآن، ج‏1، ص‏174. 97- معالم البلاغه، ص‏193 و شرح المختصر، ج‏1، ص‏267. 98- همائى، جلال‏الدین، معانى و بیان، ص 135. 99- همان، ج‏1، ص‏162. 100- معانى و بیان، ص 135. 101- تنوخى، الاقصى القریب، ص 41، و تجلى شاعرانه اساطیر در اشعار خاقانى، ص 12. 102- سکاکى، سراج‏الدین ابى یعقوب یوسف، مفتاح‏العلوم، بیروت، دارالکتب‏العلمیه، ص‏148. 103- ابوالفتوح رازى، تفسیر روض‏الجنان و روح‏الجنان، تصحیح حاج‏ابوالحسن شعرانى، ج‏1، ص‏89. 104- طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، جوامع الجامع، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجى، تهران، دانشگاه، ج‏1، ص‏25. 105- همان ماخذ. 106- تفسیر ابوالفتوح، ج‏1، ص‏96. 107- شریف الرضى، ابى الحسن محمدبن ابى احمد، تلخیص البیان فى مجازات القرآن، تصحیح محمد جواد الکتبى الکاظمى، بغداد، مطبعه العارف، 1375ق، ص‏6-7. 108- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب اسلامیه، 1362ش، چاپ 18، ج‏1، ص‏119. 109- نورالثقلین، ج‏1، ص‏41 (به نقل ماخذ پیشین، ص‏119). 110- همان ماخذ، ج‏1، ص‏91. 111- تفسیر ابوالفتوح رازى، ج‏1، ص‏307. 112- طباطبائى، علامه محمد حسین، المیزان، ترجمه ناصر مکارم شیرازى، تهران، بنیاد علمى و فکرى، ج‏1، ص‏435-436. 113- معانى و بیان، ص‏172. 114- همان ماخذ. 115- علوم مقدم، دکتر محمد، مقاله «کلمه مجاز»، کیهان اندیشه، ش‏5 (فروردین و اردیبهشت 1365، ص‏64. 116- تلخیص البیان فى مجازات القرآن، ص‏7. 117- الجدول فى اعراب القرآن، ج‏1، ص‏125. 118- همان ماخذ، ج‏1، ص‏131. 119- تلخیص البیان فى مجاز القرآن، ص‏9. 120- همان ماخذ، ص‏10. 121- همان ماخذ. 122- جلوه جمال، ص‏18. 123- همان ماخذ، ص‏18 و19. 124- همان ماخذ، ص‏19. 125- همان ماخذ، ص‏23-24. 126- همان ماخذ، ص‏27. 127- بقره (2)، آیه‏7. 128- کشاف 1/26 (به نقل ماخذ پیشین، ص‏27). 129- بقره (2)، آیه 41. 130- کشاف 1/65 (به نقل جلوه جمال، ص‏27). 131- بقره (2)، آیه 15. 132- کشاف 1/35 (به نقل جلوه جمال، ص‏27). 133- بقره (2)، آیه 14. 134- کشاف 1/36 (به نقل جلوه جمال، ص‏28). 135- جلوه جمال، ص‏28. 136- ماخذ پیشین، ص‏36. 137- همان ماخذ، ص 28-29. 138- همان ماخذ، ص‏29. 139- کشاف، 1/82 (به نقل از ماخذ پیشین، ص‏29). 140- جلوه جمال، ص‏29. 141- البیان العربى، ص‏177 (به نقل تجلى شاعرانه اساطیر در اشعار خاقانى، ص‏32). 142- المثل السائر (به نقل ماخذ فوق). 143- الطراز، ج‏1، ص‏361 (به نقل ماخذ فوق). 144- مطول، چاپ ترکیه، 1260، ص‏375. 145- زیارت، دفاع عن البلاغه، ص‏132، به نقل البیان العربى; ص‏176. 146- شفیعى کدکنى، دکتر محمدرضا، صور خیال در شعر فارسى، تهران، انتشارات نیل، 1350ش، ص‏108-109. 147- تفسیر المیزان (ترجمه فارسى)، ج‏1، ص‏295-296. 148- بقره (2)، آیه‏93. 149- تفسیر نمونه، ج‏1، ص‏352. 150- در فارسى هم مى‏گوییم: «آنچه از دستت‏برمى‏آید بکن‏» یعنى نسبت اعمال را به دست مى‏دهیم یا مى‏گوییم: فلان کار از دست من ساخته نیست.: (المیزان، ج‏1، ص‏308). 151- ماخذ پیشین، همان صفحه. 152- نیز، ص‏309، و نیز اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ج‏1، ص‏207. 153- ابوالفتوح، ج‏1، ص‏267. 154- اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ج‏1، ص‏226. 155- معالم البلاغه، ص‏227-228. 156- ماخذ پیشین، ص‏232. و نیز، رک: شرح المختصر، ص‏119-120. 157- تفسیر جوامع الجامع، ج‏1، ص‏7 و 8. 158- الاتقان، ج‏3، ص‏293. 159- بیضاوى، عبدالله‏بن عمر، انوار التنزیل، مصر، چاپخانه مصطفى بابى حلبى، 1388 ق، 1968م، ج‏2، ج‏1، ص‏31 و نیز جوامع الجامع، ج‏1، ص‏27. 160- المیزان، ج‏1، ص‏69. 161- ابوالسعود العمادى، محمدبن محمد، تفسیر ابى السعود، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ج‏1، ص‏76 و صفوة التفاسیر، ج‏1، ص‏46. 162- همان ماخذ، ج‏1، ص‏87. 163- الجدول فى اعراب القرآن، ج‏1، ص‏125. 164- تفسیر ابى السعود، ج‏1، ص‏123.


 
مرگ
ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

مرگ عقبه اول سکرات موت و شدت جان کندن است ازسخت ترین سکرات موت،سختی جان کندن است و زمانی که روح از بدن جدا می شود، که اگر دلبستگی زیادی به مال و منال دنیا و خانواده داشته باشد،بسیار سخت است. شیخ کلینی«رحمة الله» روایت کرده از حضرت صادق«علیه السلام» که حضرت امیرالمومنین را درد چشمی عارض شد، حضرت رسول«صلی الله علیه وآله وسلم» به عیادت آن حضرت تشریف برد،دید او را که صیحه و فریاد می کشد. فرمود که:آیا این صیحه از جزع و بی تابی است یا از شدت درد است؟ امیرالمومنین«علیه السلام» عرض کرد: یا رسول الله! من هنوز دردی نکشیدم که سخت تر از این باشد. فرمود: یا علی!چون ملک الموت نازل شود به جهت قبض روح کافر با خود بیاورد سیخی از آتش،پس بیرون کشد روح او را با آن سیخ! پس صیحه کشد جهنم! حضرت امیرالمومنین«علیه السلام» چون این را شنید برخاست و نشست و گفت: یا رسول الله! اعاده فرما بر من این حدیث را،زیرا درد مرا فراموشی داد. پس گفت: آیا از مت شما کسی به این نحو قبض روح می شود؟ فرمود: بلی حاکمی که جور کند، و کسی که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد،وکسی که شهادت دروغ دهد. و اما چیزهایی که باعث آسانی سکرات موت است: شیخ صدوق از حضرت صادق«علیه السلام» روایت کرده که فرمود: هر که خواهد که حق تعالی براوآسان کند سکرات مرگ را،پس باید که صله ارحام و خویشان خود کند و به پدر و مادرخود نیکی و احسان کند،پس هرگاه چنین کند خداوند بر او آسان کند دشواری های مرگ را و در حیات خود فقر به او نرسد هرگز. از امام صادق«علیه السلام» مروی است که هر که بپوشاند برادر خود را جامه زمستانی یا تابستانی،حق است بر خداوند تعالی که او را بپوشاند از جامه بهشت و آنکه آسان کند بر او از سکرات مرگ و گشاد کند بر او قبر او را. و از حضرت رسول«صلی الله علیه و آله وسلم» منقول ایت که هر که بخوراند برادر خود را حلوایی،حق تعالی برطرف کند از او تلخی مرگ را. و شیخ صدوق از حضرت صادق«علیه السلام» روایت کرده که هر که یک روز از آخر ماه رجب روزه بگیرد،حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ،وازهول بعد ازمرگ وازعذاب قبر. عقبه دوم عدیله عند الموت است یعنی عدول کردن از حق به باطل در وقت مردن و آن چنان است که شیطان نزد محتضر حاضر شود و وسوسه کند و اورا در تشکیک اندازد تا او را از ایمان بیرون کند و از این جهت است که در دعاها استعاذه از آن شده. همانطور که حتما فهمیدید این عقبه بسیار با اهمیت است که اگر به سلامت از آن نگذریم کافر از این دنیا می رویم. برای راحتی از این عقبه مواظبت بر نمازهای پنجگانه بسیار مفید است. درحدیثی است که در مشرق و مغرب عالم اهل بیتی نیست مگر آنکه ملک الموت در هر شبانه روز در اوقات نماز پنج گانه به ایشان نظر می کند،پس هرگاه کسی را که می خواهد قبض روح کند از کسانی باشد که مواظبت داشته به نمازو نمازها را در اوقات خود بجا آورده،ملک الموت تلقین کند او را شهادتین و دور کند از او ابلیس را. تسبیحات حضرت زهرا«علیه السلام» نیز بسیار مفید است و در انگشت کردن انگشتر عقیق،بخصوص اگر عقیق سرخ باشد و خصوص اگر بر آن نقش باشد«محمد نبی الله و علی ولی الله»، خواندن سوره مومنون درهر جمعه بسیار نافع است. درهمین مورد حکایتی را نقل می کنند: نقل است که فضیل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است،شاگردی داشت که اعلم شاگردان او محسوب می شده،وقتی ناخوش شد،هنگام احتضار فضیل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع کرد به خواندن سوره «یس». آن شاگرد محتضر گفت: مخوان این سوره را ای استاد! پس فضیل ساکت شد و به او گفت: بگو لا اله الا الله، گفت: نمی گویم آن را به جهت آنکه (العیاذ بالله) من بیزارم از آن،پس به این حال مرد. فضیل از مشاهده این حال بسی در هم شد، وبه منزل خود رفت و بیرون نیامد. پس او خواب دید که او را به سوی جهنم می کشند. فضیل از او پرسید که تو اعلم شاگردان من بودی چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و به عاقبت بد مردی؟ گفت:برای سه چیز که در من بود: اول: نمامی و سخن چینی، دوم: حسد بردن، سوم: آنکه من علتی داشتم و به طبیبی عرضه کرده بودم، او به من گفته بود که در هر سال یک قدح شراب بخور که اگر نخوری این علت در تو خواهد ماند. پس من بر حسب قول آن طبیب شراب خوردم، به این سه چیز که در من بود عاقبت من بد شد و به آن حال مردم. آمده است هر که زکات خود را ندهد اگر به درهمی باشد،پس وقت مردن یا به مذهب یهود بمیرد و یا به مذهب نصارا. عقبه اول وحشت قبر است در کتاب«من لا یحضره الفقیه» است که چون میت رابه نزدیک قبر آورند به ناگاه او را داخل قبر نکنند، بدرستی که از برای قبر هول های بزرگ است، وپناه برد حامل آن به خداوند تعالی از هول مطلع و بگذارد میت را نزدیک قبر، و اندکی صبر کند تا استعداد دخول را بگیرد؛ پس اندکی او را پیشتر برد و اندکی صبر کند، آن گاه او را به کنار قبر برد. در حدیث حسن از یونس منقول است که گفت: حدیثی از حضرت امام موسی کاظم(ع) شنیده ام که در هر خانه ای که بخاطرم میرسد، آن خانه با وسعتش بر من تنگ می شود، وآنست که فرمودند: چون میت را به کنار قبر بری ساعتی او را مهلت ده، تا استعداد سوال نکیر و منکر بکند... قطب راوندی روایت کرده که: حضرت عیسی(ع) صدا زد مادر خود حضرت مریم(ع) را بعد از مردنش و گفت: ای مادر!با من تکلم کن؛ آیا می خواهی به دنیا برگردی؟ گفت: بلی!برای آنکه نماز گزارم برای خدا در شب سرد،وروزه بگیرم در روز بسیار گرم. ای پسر جان من! این را بیمناک است. سید بن طاووس از حضرت رسول (ص) روایت کرده که فرمود: نمی گذرد بر میت ساعتی سخت تر ز شب اول قبر، پس مردگان خود را به صدقه رحم نمایید، واگر نیافتی چیزی که صدقه بدهی پس یکی از شماها دو رکعت نماز کند، بخواند در رکعت اول فاتحه الکتاب یک مرتبه، وقل هو الله احد دو مرتبه، و در رکعت دوم فاتحه یک مرتبه و الهیکم التکاثر ده مرتبه و سلام دهد.و ثواب آن را به قبر فلان میت بفرستد. حکایت شیخ ما ثقة الاسلام نوری در «دارالسلام» از شیخ خود معدن الفضایل و المعالی، مولانا الحاج ملا فتحعلی سلطان آبادی نقل کرده که فرمود: عادت و طریقه من بر آن بود که هر کس از دوستان اهل بیت را که خبر فوتش را می شنیدم دو رکعت نماز در شب دفن او برای او می گزاردم، خواه آن میت را بشناسم یا نشناسم، وهیچ کس بر این طریقه من مطلع نبود، تا آنکه روزی یکی از دوستان، مرا در راهی ملاقات کرد. گفت: دیشب خواب دیدم فلان شخص را که در این ایام وفات کرده. و پرسیدم از حال او و از آنچه بر او گذشته بعد از مردن؟ گفت: من در سختی و بلا بودم و مال کارم به عقاب بود، الا آنکه دو رکعت نمازی که فلانی خواند و اسم شما را برد آن دو رکعت نماز مرا از عذاب نجات داد؛ خدا رحمت کند پدرش را به این احسانی که از او به من رسید..... وچیزهایی که نافع است برای وحشت قبر آنکه رکوع نماز را کامل و تمام کند، چنانکه از حضرت امام محمد باقر(ع) مروی است که کسی که تمام کند رکوع خود را داخل نشود او را وحشتی در قبرش. ونیز آنکه در هر روزی صد مرتبه بگوید: «لا اله الا الله الملک الحق المبین» ونیز آنکه بخواند سوره«یس» را پیش از خواب و آنکه بخواند نماز لیلة الرغائب را. و روایت شده که هر که دوازده روز از ماه شعبان روزه بگیرد، زیارت کنند او را در قبر او هر روزی هفتاد هزار هزار ملک تا وقت دمیدن صور. و هر که عیادت کند مریضی را حق تعالی موکل فرماید به او ملکی که عیادت می کند او را در قبرش تا وقتی که وارد محشر شود. و از ابو سعید خدری منقول است: شنیدم که حضرت رسول(ص) به علی (ع) می فرمود: یا علی! شاد شو و مژده بده که نیست برای شیعه تو حسرتی وقت مردن و نه وحشتی در قبور و نه اندوهی در روز نشور.... پس ای دوستان بیایید ولایت علی(ع) را در دل داشته باشیم حتی اگر شده برای نجات خودمان. عقبه دوم ضغطه و فشار قبر است این عقبه ای است بسیار دشوار که تصورش دنیا را بر انسان تنگ میکند. حضرت علی (ع) فرمود: ای بندگان خدا! بعد از مرگ برای کسی که آمرزیده نشود شدیدتر از مرگ است، از قبر وتنگی و تاریکی و غربت آن بر حذر باشید، همانا قبر در هر روز می گوید: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه کرم هستم. قبر یا باغی از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای آتش است....همانا زندگی و معیشت سخت که خدا دشمن خود را از آن ترسانده، عذاب قبر است. همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط می شوند، گوشت او را نیش می کشند و استخوانش را میشکنند و تا روز رستاخیز تکرار میکنند. اگر یکی از آن مارها در زمین بدمد زراعتی نخواهد رویاند. ای بندگان خدا نفس های ضعیف و بدن های نرم و نازک شما که کمی از اینها برایش کا فی است از این(عذاب) ، ضعیف و ناتوان است. بدانکه عمده عذاب قبر از عدم احتراز از بول و استخفاف به آن، یعنی سهل شمردن آن ، و زا نمامی و سخن چینی کردن وغیبت نمودن و دور شدن مرد است از اهل خود. واز روایت «سعد بن معاذ» مستفاد می شود که بدخلقی مرد با اهل خود و درشتی گویی به اهل خود نیز سبب فشار قبر می شود. وبه روایتی از حضرت صادق(ع) مرویست که هیچ مومنی نیست مگر آنکه از برای او فشار قبر است. ودر روایت دیگر است که فشار قبر کفاره آن نعمتی است که آن مومن تضییع کرده. و شیخ صدوق (رحمة الله) از حضرت صادق (ع) روایت کرده که مردی از احبار را در قبرش نشاندند و گفتند: ما صد تازیانه به تو می زنیم از عذاب خدا، گفت: من طاقت ندارم. پی کم کردند تا رساندند به یکی و گفتند چاره ای از یک تازیانه نیست. گفت: به چه سبب می زنید؟ گفتند: به سبب آنکه نماز خواندی روزی به غیر وضو، وگذشتی بر ضعیفی پس او را یاری نکردی. پس او را یک تازیانه از عذاب الله زدند که قبرش مملو از آتش شد. و نیز از آن حضرت روایت کرده که هر مومنی که برادر مومن او از او حاجتی بخواهد و او توانایی داشته باشد که آن حاجت را برآورد و نیاورد، حق تعالی مسلط فرماید بر او در قبر او مار عظیمی که او را «شجاع» گویند که پیوسته بگزد انگشتان او را.و در روایت دیگر است که بگزد انگشتان او را تا روز قیامت خواه آمرزیده باشد یا معذب باشد. چیزهایی که باعث نجات از فشار قبر است : اول: از حضرت امیرالمومنین(ع)روایت شده که هرکه در هر جمعه سوره«نساء» بخواند از فشار قبر ایمن است. دوم: روایت شده که هرکه مداومت مند به خواندن سوره«زخرف» حق تعالی او را در قبرش از جانوران زمین و از فشار قبر ایمن گرداند. سوم: روایت شده هر که سوره«ن و القلم» را در فریضه با نافله بخواند حق تعالی او را از فشار قبر پناه دهد. چهارم: از حضرت صادق(ع) منقول است که هر که بمیرد ما بین زوال روز پنجشنبه تا زوال روز جمعه، حق تعالی او را از فشار قبر پناه دهد. پنجم: از حضرت امام رضا(ع) منقول است که فرمود:بر شما باد به نماز شب، نیست بنده ای که برخیزد آخر شب و بجا آورد هشت رکعت نماز و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت وتر و استغفار کند در قنوت وتر هفتاد مرتبه، مگر آنکه پناه داده شود از عذاب قبر و از عذاب جهنم و طولانی شود عمرش، و معیشتش گشاد وشد. ششم: از حضرت رسول(ص) مرویست که هر که بخواند«الهیکم التکاثر» را در وقت خواب، نگاه داشته شود از عذاب قبر. هفتم: آنکه دفن شود در نجف اشرف، زیرا که از خواص آن تربت شریف آنست که عذاب قبر و حساب منکر و نکیر از کسیکه در ان مدفون شود ساقط می شود. هشتم: آنکه چهار روز از ماه رجب روزه بگیرد و همچنین است روزه گرفتن دوازده روز ازشعبان. عقبه سوم ازعقبه های قبرسوال نکیر ومنکراست از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: نیست ازشیعه ما هرکه انکار کند سه چیزرا: معراج وسوال نکیرومنکردرقبروشفاعت. وروایت شده که آن دو ملک به هیئت هولناکی می آیند، صدای ایشان مثل رعد غرنده وچشمهایشان مثل برق خیره کننده. سوال کنند که پروردگارت کیست؟و پیغمبرت کیست؟ ودینت چیست؟ ونیزسوال کنند ازولی وامام او. پس درآن حال چون جواب دادن سخت است بر میت، و محتاج است به اعانت، لاجرم برای مرده دوجا تلقین ذکرکرده اند. یکی وقتی که اورا درقبرگذارند و بهتر آنست که به دست راست، دوش راست اورا، و به دست چپ، دوش چپ او را بگیرند وحرکت دهند و تلقین کنند، ودیگر وقتی که اورا دفن کردند. سنت است که ولی میت ــ یعنی اقرب خویشان او ــ بعد ازآنکه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر میت نشیند و به صدای بلند او را تلقین کند، و خوب است که دو کف دست را روی قبر گذارد و دهان را نزدیک قبر برد، واگردیگری را نائب کند نیزخوب است. و وارد شده است که چون این تلقین را بکند منکر به نکیرمی گوید: بیا برویم، تلقین حجتش کردند احتیاج به پرسیدن نیست، پس برمیگردند و سوال نمی کنند. از حضرت صادق(علیه السلام) منقول است که چون مومن را داخل قبرکنند نماز در طرف راست او واقع شود، زکوة درطرف چپ او، و بریعنی نیکویی واحسان او مشرف براوشود، و صبراودرناحیه ای قرارگیرد، پس وقتی دو ملک سوال بیایند، صبربه نمازو زکوة و برگوید: شا صاحب خود را دریابید یعنی میت را نگاهداری کنید، پس هرگاه عاجزشدید ازآن، من هستم نزد آن. و شیخ صدوق(رحمة الله) در فضیلت روزه شعبان روایت کرده که هر که نه روز از آن را روزه دارد منکرونکیربر او وقت سوال مهربان شوند. و ازحضرت باقر(علیه السلام) فضیلت بسیار وارد شده برای کسی که احیا دارد شب بیست و سوم ماه رمضان را و صد رکعت نماز درآن گذارد، ازجمله آنکه حق تعالی رفع کند از او هول منکرونکیر را، و بیرون بیاید از قبرش نوری که روشنی دهد برای اهل جمع. و از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که در خضاب چهارده خصلت است، یکی از آنها را این شمرده که نکیرومنکراز او حیا می کنند. و همانطور که قبلا هم گفته بودم از خواص تربت پاک نجف، یکی از آن خواص آن است که سوال نکیرومنکر بر کسی که در خاک آن مدفون است ، ساقط می شود.درهمین مورد حکایتی را نقل میکنند: حکایت علامه مجلسی(رحمة الله) در تحفه از«ارشاد القلوب» و«فرحة الغری» نقل کرده که مرد صالحی از اهل کوفه گفت: من در شب بارانی درمسجد کوفه بودم. ناگاه دری را که در جانب قبر مسلم(علیه السلام) است کوبیدند. چون در را گشودند جنازه ای را داخل کردند و در صفه ای که در برابر قبر مسلم است گذاشتند. یکی از ایشان را خواب برد. در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند، و یکی به دیگری گفت که ببین ما را با او حسابی هست تا از او بگیریم پیش از آنکه از رصافه بگذرد که بعد ازآن ما به نزدیک او نمی توانیم رفت. پس بیدار شد و خواب خود را برای رفیقان نقل کرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد. حکایت دوم از کتاب« حبل المتین» نقل است که« میر معین الدین اشرف» که یکی از صلحاء خدام روضه رضویه بود نقل کرده که در خواب دیدم که در دار الحفاظ یا کشیک خانه مبارکه هستم و بیرون آمدم از روضه متبرکه به جهت تجدید وضوء، پس چون به صفه میرعلی شیر رسیدم، جماعت بسیاری را که داخل در صحن مطهرشدند دیدم و در جلو آنها شخص نورانی، خوش صورت، عظیم الشانی بود، و در دست جماعتی از آن اشخاص که پشت سر او بودند کلنگها بود، پس همینکه به وسط صحن مقدس رسیدند آن بزرگ که در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود بشکافید این قبر را و بیرون بیاورید این خبیث را و اشاره کرد به قبر مخصوصی، پس چون شروع کردند به کندن قبرش، از شخص پرسیدم که این شخص بزرگوار که امر می فرماید کیست؟ گفت: حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) است. پس در این حال دیدم که امام ثامن ضامن، حضرت امام رضا(علیه السلام) از روضه مبارکه بیرون آمد و خدمت حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) رسید و سلام کرد. آن حضرت هم جواب سلام را دادند. پس امام رضا(علیه السلام) عرض کرد ای جداه! از شما مسئلت و خواهش می کنم که عفو بفرمایید از این شخص که در اینجا مدفون است و به من تقصیر او را ببخشید. فرمود: که میدانی این فاسق فاجر، شرب خمر میکرد؟ عرض کرد: بلی لکن وصیت کرد در وقت مرگ خویش که او را در جوار من دفن کنند. پس ما امیدواریم از شما که عفو بفرمائید از او. فرمود: به تو بخشیدم تقصیرات او را. پس تشریف برد آن حضرت و من از وحشت بیدار شدم و بیدار کردم بعضی از خدام آستانه مبارکه را وآمدیم به همان موضع که در خواب دیدم؛ دیدیم که قبر تازه ای است و بیرون ریخته است قدری از خاک آن. پس پرسیدم که صاحب قبر کیست؟ گفتند مردی از اتراک است که دیروز در اینجا دفن شده است.


 
کودکان دیابتی
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

کودکان دیابتی

 

 

 

 

درمان های امروزی به کودکان دیابتی کمک می کند که زندگی طبیعی داشته باشند و مانع بروز مشکلات احتمالی بعدی می شود.

 

یک کودک مبتلا به دیابت، احساس خستگی می کند، شب ها برای ادرار کردن بیدار می شود، از دل درد می نالد، مقدار زیادی آب می نوشد و به طورمرتب لاغر می شود. با تشدید وضعیت جسمی او، دیابت تشخیص داده می شود. یک آزمایش ساده، مقدار زیاد قند را در ادرار او مشخص می کند.

 

قبل از سن بیست سالگی، معمولا بیماری دیابت از نوع اول است که آن را "وابسته به انسولین" یا "دیابت جوانی" می دانند. در موارد نادری دیابت نوع دوم مشاهده می شود.

 

هر چند که بیماری دیابت جوانی، ارثی نیست، ولی علایم اولیه آن را می توان در بین برادران و خواهران مشاهده کرد.

 

در واقع دیابت جوانی، بیماری است مربوط به انهدام سلول های لوزالمعده ی مولد انسولین(هورمون تنظیم کننده قند خون) از طریق آنتی کورها و لنفوسیت های تی (T). اگر این سلول ها از بین بروند، دیگر هورمون انسولین ترشح نمی شود، لذا مقدار قند خون بالا می رود.

 

این بیماری پیش رونده است و می توان امیدوار بود که در صورت تشخیص زود هنگام، بتوان با استفاده از روش های درمانی نوین، بروز دیابت را تا چند ماه و حتی چند سال به تأخیر انداخت.

 

پس از تشخیص بیماری، کودک برای چند روز بستری می شود تا مقدار قند خون او به وسیله تزریقات انسولین، طبیعی شود. زندگی کودک دیابتی و خانواده اش با ظهور این بیماری مزمن که درنگاه اول پیچیده به نظر می رسد، دستخوش تغییر می شود. در منزل می بایست کنترل قند خون و تزریقات انسولین چندین بار در روز انجام گردد و نوع تغذیه و ساعات خوردن غذا او تنظیم شود.

 

البته کودک و خانواده اش تنها نیستند، چرا که پزشک، پرستار، متخصصین تغذیه و روان شناس آماده اند تا نکات لازم در مورد بیماری و روش کنار آمدن با آن را به آنها آموزش دهند.

 

آغاز مداوا چندان دشوارنیست، چرا که اغلب اوقات، ترشح انسولین کودک کاملاً از بین نرفته است. این ترشح ضعیف، به طور قابل توجهی به تنظیم میزان انسولین تزریقی کمک می کند. به گفته متخصصان نباید والدین را نگران کرد و کودکان را به وحشت انداخت، شروع درمان باید بسیار ساده باشد.

 

یادگیری به تدریج و با افزایش مشاوره هایی که معمولاً هر دو ماه یک بار انجام می شود و برخورد با خانواده های دیگری که کودک دیابتی دارند، حاصل می شود.

 

مشکل خاص دوره جوانی

 

متخصصان می گویند که کودکان باید به زندگی طبیعی خود ادامه دهند و درمان را می بایست با زندگی منطبق کرد، نه برعکس. کودکان خیلی زود، نحوه ی استفاده از دستگاه های مدرن معالجه بیماری قند را می آموزند. مزیت برخی از این وسایل اندازه گیری قند خون، علاوه بر سرعت بالای پاسخ دهی (20 ثانیه)، در امکان ذخیره کردن نتایج و سپس مشاهده آنها به شکل نمودار بوسیله رایانه های بخش است. بدین ترتیب می توان نوسانات قند خون را در طول روز مشاهده و در صورت لزوم، درمان مناسب را اتخاذ کرد.

 

برای تضمین سلامت این کودکان در آینده ، درمان بیماری باید با جدیت صورت پذیرد. پیچیدگی های دیابت اکنون دیگر روشن شده اند و درصورت درمان مناسب می توان از بروز آنها جلوگیری کرد .

دکتر پیربونیر متخصص غدد درون ریز می گوید: " آغاز دیابت در دوران کودکی، مساوی است با قرارگرفتن در معرض بیماری و خطرات آن در سنین بالاتر از پنجاه سالگی، چرا که تجمع مقدار زیاد  قند در خون، برای رگ های کوچک و خصوصاً رگ های کلیه و چشم مضر است. در صورت بالا بودن قند خون، گلوکز بر روی پروتئین ها جمع می شود. این پدیده را گلیکاسیون می نامند که  فقط تا مدتی برگشت پذیر است و پس از آن عملکرد این پروتئین ها را مختل می کند."

 

پس متوجه می شویم که قند خون نباید برای مدت طولانی در حد بالایی باشد. میزان متعارف گلیکاسیون بین 7 تا 5/8 درصد است. در واقع این درصد مرزی است که عبور از آن، مشکلات عروقی را در پی دارد.

 

همه متخصصان بر تزریق حداقل دو بار انسولین در روز و در سنین بالاتر از ده سالگی سه تزریق در روز اتفاق نظر دارند. صرف نظر از میزان تزریق ها، در مرحله آخر، کودک و خانواده اش باید آن را اجرا کنند. اجرای نامناسب درمان، باعث بازگشت وضعیت اولیه بیماری می شود.

 

دکتر پیربونیر می گوید: "با پیشرفت های انجام شده در زمینه درمان، دیابت دیگر بیماری سختی محسوب نمی شود، البته در صورتی که پزشک خود دچار هراس نشده باشد و شیوه درمان با دقت دنبال شود."


 
تفسیرسوره قدر
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

فسیرسوره قدر

« بنام خداوند بسیار بخشنده بسیار مهربان »

تفسیرسوره قدر

 

اینکه سوره قدر در مکه ویا در مدینه نازل گردیده دو قول است:بعضی گفته اند بیشتر عالمان برمکی بودن آن هستندوبعضی دیگر برعکس بیشتر عالمان،بر مدنی بودن آن دانسته اند و در مصحف همه آن را مکی نوشته اند واین خود می رساند که مکی بودنش ارجح است.و شامل پنج آیه می باشد.

سبب نزول:ابن جریر و واحدی از مجاهد روایت کرده اند که رسول الله(ص) مردی از بنی اسراییل را یاد فرمود که یک هزار ماه سلاح پوشید برای جهاد فی سبیل الله و مسلمانان از آن به شگفت آمدند.خدای متعال این سوره را نازل فرمود تا دانسته شود که شب قدر که به این امت داده شده ار آن هزار ماه سلاح پوشیدن مرد بنی اسراییل بهتر است. ودرسبب نزول آیه 3 «لیله القدر خیر من الف شهر»باز ابن جریر از مجاهد روایت نمود که:در بنی اسراییل مردی بود که شب تا صبح به عبادت می ایستاد و روز را تا شب به جهاد می پرداخت خدای عزوجل این آیه را نازل فرمود که یک شب قدر برای این امت از عمل آن مرد در هزار ماه بهتر است.لیلةالقدرچه شبی است؟ در صحیح بخاری و مسلم ازابو سعید خدری(رض)روایت کرده اند که ابوسعید گفت: رسول الله(ص) فرمود:شب قدر به من نشان داده شد و بعد آن را فراموش نمودم و دیدم در نماز صبح شب قدر میان آب و گل سجود می نمایم.ابوسعید میگوید:شب بیست ویکم رمضان باران آمد وازسقف مسجد آب چکه کرد و من به دو چشم خود دیدم که،اثرآب وگل ازسجود، میان پیشانی وبینی رسول الله(ص) ظاهر بود.به موجب این حدیث نظر امام شافعی(رح) براین است که شب قدر بیست ویکم رمضان است.و به موجب حدیثی که امام احمد،مسلم وازعبدالله بن انس(رض)روایت کرده اند شب بیست وسوم رمضان است. امام احمد،مسلم،ابوداود،ترمذی،نسایی وابن حبان روایت کرده اند:زربن جیش از ابی بن کعب (رض)پرسید شب قدر کدام است؟ابی بن کعب قسم یاد کرد که شب بیست وهفتم رمضان است. وموقعی که دلیل آن از او پرسیده شد فرمود:به دلیل آیه 3سوره قدر و به علامتی که پیغمبر(ص) فرمود،آفتاب بامداد آن روزطلوع می کند و شعاع ندارد.وبعضی اخبار از عبدالله بن عباس(رض) هم برشب بیست و هفتم رمضان دلالت دارد . در روایت امام احمد،بخاری،مسلم و ترمذی از ام المومنین عایشه (رض) روایت شده است که گفت:رسول الله (ص) فرمود:برای یافتن شب قدر کوشش کنید در شبهای تک(فرد) از دهه آخر رمضان.بعضی بر آنند که شب قدردر ماه رمضان درهرسال در شبی است و ازابن مسعود نقل شده که هریک ازشبهای سال احتمال شب قدررا دارد ونووی (رح) این قول را به امام ابوحنیفه (رح) نسبت داده است.عدم تعیین شب قدر برای کوشش مداوم در طاعت واعمال در همه شبهای رمضان و خصوصا" در دهه آخر رمضان است تا فضیلت شب قدر به دست آید.وکسی گفته است:هر یک از شبهای سال احتمال شب قدررا دارد هم برای این منظور است که در تمام شبهای سال طاعت واعمال خیر انجام دهد تا آن شب قدروفضل آن را بیابد.جلال الدین سیوطی درکتاب اتقان شب قدر را شب هفدهم رمضان دانسته است.قرآن زمان نزول قرآن را به رسول الله(ص)در چهار جا اشاره فرموده است:1- در سوره قدر آیه1«انّاانزلناهُ فی لیلة القدر»2- درسوره دخان آیه3«انا انزلناه فی لیلة المبارکة» 3- سوره بقره آیه185 «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» 4- سوره انفال آیه41 «و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان ». آیه 185 سوره بقره می رساند که نزول قرآن در ماه رمضان است همان طور که آیه سوره انفال می رساند درشب هفدهم رمضان است.وآیه سوره قدر وسوره دخان می رسانددرشب هفدهم رمضان است. یوم الفرقان و یوم التقی الجمعان:روز بدراست که در هفدهم رمضان بود(غزوه بدردرشب وروزهفدهم ماه رمضان سال دوم هجری اتفاق افتاد) چنانکه گفته شد لازم نیست همیشه شب قدر در یک شب هفدهم یا بیست وهفتم باشد بلکه هر سالی وشبی است.

 

تفسیر سوره قدر

 

«إِنّاأنزَلناهُ فی لَیلَةِالقَدر1» :ما نازل فرمودیم قرآن را در شب قدر.لیلةالقدر:شب شرف عظیم وقدر و منزلت بزرگوار شبی که با نزول قرآن آسمان و زمین به هم پیوست و روحی از سوی خدای رب العالمین به وسیله جبرییل امین بر محمد مصطفی(ص) خاتم النبیین نازل گردیدقرآن کتاب آسمانی که دستور سعادت دو جهان ثقلین را در بردارد برآخرین پیغمبرخدای متعال نزول اجلال فرمود واز لحظه شروع وحی ونزول قرآن درهای رحمت خدا بر خلایق گشوده شد.پایه های شرک سست شدودرجزیرةالعرب وهر جا که نور اسلام درخشیدن گرفت اساس کفر ریشه کن شد.ظلم وستم جباران در هم کوبیده شد و شالوده دین مبین برای نشر توحید و ایمان صحیح و عمل صالح محکم گردید و ظرف بیست وسه سال محمد رسول الله توانست دینی را به مردم تعلیم دهد که ایمان و اعمال صالح در آن باهم باشند و مردانی راتربیت فرمود که برای نشر و تعلیم دین خدا و در راه رضای خدا به سعادت رسانیدن بندگان خدا از نثار جان و مال و فرزند و پیوند دریغ ننمودند.در مدت بیست وسه سال در هر واقعه ای علاج آن و در برابر هر مشکلی حل آن از طریق وحی فراهم شد تا روزی که عظمت قرآن و سعادت دو جهان ناشی از آن به الیوم اکملت لکم دینکم درخشیدن گرفت و کمال دین مبین وآمادگی آن برای رهبری بشر در هر زمان و مکان اعلام گردید.چه روز و شب بزرگی بودند که قرآن کلام الله در آن نزول اجلال فرمود واین سوره و این آیه برای همیشه در گوش هرمؤمن طنین انداز شد تا قدر آن شب قدر را بداند و برای همیشه به یاد دارد،اما چه افسوس،مسلمانان که نشر تعالیم اسلام و رهبری ملل دنیابه عهده ایشان است گویی نمی خواهند بیدار شوند .می بینند که تمام ملتها بیدار شده اند وهمه فرقه ها با دو دست به دین وعقیده باطل خود چسبیده اند و مسلمانان می شنوند و می خوانند ومی بینند که درهمه جا موارد اضطهاد(اذیت وآزار)هستند. از چین و فیلیپین گرفته تا روس واز اروپا گرفته تا آمریکا همه جا دشمنی برای اسلام است.در فلسطین مسلمانان از دست یهود چه می کشند،همه آن را می بینند. امروزمسلمانان که همبستگی را از دست داده اند باید هر روز شاهد محنتی تازه باشند.مسلمان وقتی که از رهبری قرآن دور شد باید هر محنتی را به جان بخرد.مسلمان وقتی که از سنت مطهره خاتم الانبیا دور شد هر بلایی که بر سرش بیاید از خود اوست. در هیچ فرقه ای کسی که خود را به دشمن بفروشد و به نفع دشمن کار کند نخواهی دید،اما در مسلمانان همه بلیات (بلاها) ازهمان افراد خود فروخته برمی خیزد.خدای متعال به مسلمانان بیداری وهوشیاری دهد تا خوب و بد را تشخیص دهند. پروردگار متعال شب قدر مسلمانان را تازه فرماید تا رجوع به کتاب و سنت و اخلاص لرب العالمین را از نواحیا کنند.«انا انزلناه فی لیلة القدر» : ما قرآن را درشب قدر برزمین فرود آوردیم.الامام الحافظ ابن حجر در شرح صحیح بخاری آورده است که:در شب قدر قرآن از لوح محفوظ به بیت العزه در آسمان انتقال یافت تا از آنجا به تدریج بررسول الله به حسب وقایع نازل شود. این شب قدر مایه به هم پیوستن آسمان و زمین شد و همین شب قدر نوید بخش زمانی پر برکت بود که دین خدا انتشار یافت و سعادت جهانیان را پایه گذاشت.چنین شبی با این همه شرف، چه کسی می تواند قدرو منزلت آن را بداند واز عهده سپاس آن برآید.« وَما أدرَاکَ مَا لَیلَةُالقَدر2»: چه دانی که شب قدر چگونه شبی است ؟ علم عالمان به آن نمی رسد و ارجمندی و عظمت آن شب را کسی نمی داند مگر پروردگار جهانیان که آن شب را آفرید وآنچنان منزلتی بخشید تا آن در سر آغاز دینی باشد که تا قیام قیامت برقرار بماند و راهنمای بشر به سوی سعادت و خوشی دو جهان باشد . آن شب قدر از هزار ماه که شب قدر در آن نباشد بهتر است .« لَیلَةُالقَدرِ خَیرٌمِّن اَلفِ شَهر3»: یک شب قدر برای این امت که از نور هدایت قرآن در آن نصیبشان شد بهتر است از یک هزار ماه بدون شب قدر که ملت های پیش از اسلام در تاریکی کفر و گمراهی وشرک و سرگردانی به سرمی بردند.شب قدر برای این امت است ، که همه ساله در همین شب میلیونها مسلمان به عبادت می ایستند واگر چه مسلمانان در این زمان به سبب نبودن رهبری صحیح به عقب افتاده اند ، نظر به این که قرآن کلام الله تا قیام قیامت به سلامت و دست نخورده و آماده راهنمایی است و نظر به این که سنت صحیحه رسول الله(ص) تا قیام قیامت به سلامت محفوظ است ، امید است حصول رهبری صحیح که از آن دو(قرآن وسنت) استمداد جوید که مجد و عظمت این امت را باز گرداند، نزدیک باشد.شب قدر با آن شرف و عظمت که فقط خالق آن پی به منزلت آن می برد شبی است که : « تَنَزَّلُ المَلَئکَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِاِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمر4»: فرشتگان و جبرییل در شب قدر به فرمان پروردگارشان فرود می آیند به هر فرمانی که خدای عزوجل در آن سال نوشته است . در شب قدر فرشتگان و جبرییل به فرمان خدا فرود می آیند برزمین به هر امری از خیر و برکت .ودرخواندن :من کل امرسلام :در آن شب قدر برای مومنان از هر بدی ایمنی است. «سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطلَعِ الفَجر5»: آن شب همه سلام است تا دمیدن صبح صادق. فرشتگان به هر مومنی سلام کنند. شان و عظمت آن شب مقتضی است که آن را عیدی گرامی بشمارند و برای نشر سلام و سلامتی بکوشند و به طاعت خدا قیام کنند و خدا را بر چنان شبی بزرگوار سپاس گویند. اسلام دین عمل است. شبی که سر آغاز نزول قرآن و مبدا اتصال آسمان به زمین ونزول فرشتگان وسلام آنان بر مومنان است. شایسته است که در آن شب مومنان به طاعت خدای تعالی قیام کنند تا سلام فرشتگان و جبرییل بر ایشان در حال قیام آنها به عبادت باشد و شبی که در آن دعوت به سوی توحید خدا و گرفتن دین خدا و پیروی از رسول خدا بود، جادارد آن شب را شب عیدی بزرگ قرار دهند که برای همه جهانیان سلام و سلامتی به بار آورد.در حدیث صحیح بخاری و مسلم آمده است:«مَن قامَ لیلةُ القدر ایماناً و احتساباً غَفَرله ما تقدم من ذنبه»یعنی کسی که شب قدر به عبادت ایستد از روی ایمان به پروردگار و اخلاص عبادت گناهان گذشته اش برای او آمرزیده شود . والله سبحانه و تعالی اعلم .

نماز قدر : حد اقل دو رکعت و حد اکثر بی نهایت می باشد (در این شب نماز قضا همخوانده شود بهتر است )

نیت نماز قدر:نیت قلدم اوقیر من شو ایکی رکعت نفل قدر نمازنی باقدم کعبه الله اوچین الله اکبر. در هر رکعت سوره فاتحه(الحمدُ لله) و 7 مرتبه سوره اخلاص(قل هو الله احد) خوانده شود.پس از سلام دادن و اتمام نماز بنشیند و 70 مرتبه اَستَغفِرُاللهَ وَ اَتُوبُ اَلَیه بگوید ترجمه:من از خداوند آمرزش گناهانم را می خواهم و بسوی او توبه می کنم.

دعای شب قدر: اَللهُمَّ اِنَّکَ عَفُوٌّ کَریم و تُحِبُّ العَفوَ فَاعفُ عَنّی. ترجمه خداوندا تو عفو کننده وکریمی تو عفو را می پسندی لذا از گناهانم در گذر .

چنانچه رسول خدا(ص) بنا به فرموده پروردگارش گفته است : هر عمل نیکی ده برابر تا هفتصد برابر خود ثواب دارد به جز روزه داشتن زیرا روزه برای من است و من خود پاداش آن را می دهم .(روایت از حدیث ابو هریره)

 

«هر چیزی دری دارد و در خدا پرستی روزه است »


 
جلال الدین کزازی
ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

جلال الدین کزازی

 

میر جلال الدین کزازی از مترجمان ایرانی، استاد دانشگاه و نویسنده و پژوهشگر ادبیات است. وی مشهور به استفاده از از واژه‌های سرهٔ پارسی در نوشته‌ها و گفتار خود است.

 

ترجمه او از انه‌اید ویرژیل به فارسی، برنده جایزه کتاب سال شده‌است و تالیف او، نامه باستان، که تا کنون چهار جلد آن به چاپ رسیده‌است، حائز رتبه نخستین پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین المللی خوارزمی شده‌است

 

 

زندگی‌نامه

 

میر جلال الدین کزازی در دی‌ماه سال ۱۳۲۷ در کرمانشاه در خانواده‌ای فرهیخته و فرهنگی که بنیان‌گذار آموزش نوین در این سامان است[نیازمند منبع]، چشم به جهان گشود. خوگیری به مطالعه و دلبستگی پرشور به ایران و فرهنگ آن را از پدر به یادگار ستاند. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره‌های گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال ۱۳۷۰ به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد. او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرده‌است و در آن سالیان باهفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رسانیده‌است. او اینک عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون دهها کتاب و نزدیک به دویست مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایران‌شناسی و زبان پارسی اشتغال داشته ‌است. او گهگاه شعر نیز می‌سراید و نام هنری‌اش در شاعری زُروان است.

 

 

تألیفات

زیباشناسی سخن پارسی (یک جلد: بیان، بدیع، معانی)

پرنیان پندار (جستارهایی‌ در ادب‌ و فرهنگ)

آب و آیینه: جستارهایی در ادب و فرهنگ

سراچه آوا و رنگ: خاقانی‌شناسی

دیدار با اژدها

گزیده‌ای از سروده‌های قاجار

از گونه‌ای دیگر

در دریای دری: نگاهی به تاریخ شعر فارسی

مازهای راز (جستارهایی در شاهنامه)

رؤیا، حماسه، اسطوره

 

 

ترجمه‌ها

انه‌اید اثر ویرژیل

ادیسه اثر هومر

ایلیاد اثر هومر

تلماک اثر فنلون

بهار خسرو (گشت و گذاری در تاریخ و فرهنگ ایران)، نویسنده: پیترو چیتاتی

آتالا و رنه، نویسنده: شاتو بریان

شهر سنگی، نوشته اسماعیل کادره


 
تاریخچه ورزش معلولین جهان
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

تاریخچه ورزش معلولین جهان

 

 

 

 

نیاز به ورزش و تاثیر سلامتی آن در افراد معلول بسیار بیشتر از افراد سالم احساس می شود . بی تردید ورزش ، عاملی است که معلولان را به سطح جامعه می کشاند و آنان را در انجام فعالیتها مستقل می سازد . امروزه افراد معلول در سطح وسیعی در فعالیت های اجتماعی و مسابقات شرکت دارند و هویت خود را به جامعه شناسانده اند . هم اکنون 100 سال از ابداع ورزشهای معلولین می گذرد . قرن 18 و 19 میلادی زمانی بود که تاثیر ورزش در سلامت معلولین کاملا شناخته شده بود . بعد از جنگ جهانی اول فیزیوتراپی و ورزش درمانی به اندازه اورتوپدی و جراحی مهم شده بودند . در سال 1888 کلوپ ناشنوایان در برلین آغاز به کار کرد . سازمان جهانی ورزش ناشنوایان (CISS ) در سال 1922 تاسیس شد ولی افراد ناشنوا با دیگر معلولین همراه نشدند و هم اکنون نیز مسابقات جهانی مربوط به خود را با نام " مسابقات خاموش" برگزار می کنند . بعد از جنگ جهانی دوم به دلیل تعداد زیاد معلولین جنگی ، ورزشهای افراد معلول جسمی - حرکتی پا به عرصه وجود نهاد . در تحقیقاتی که برای سلامتی این افراد انجام شد ، مشخص گردید که ورزش یکی از بهترین درمانهای معلولیت است . در سال 1944 دکتر" لودویگ گوتمن" بر اساس درخواست دولت بریتانیا بیمارستان "استوک مندویل " که یک مرکز جراحی نخاعی بود را تاسیس کرد . در این مرکز ورزش یکی از درمانهای موثر معلولین به حساب می آمد .

 

ورزش درمانی قدم اول برای ابداع ورزشهای معلولین بود که سپس به مسابقات و رقابت های ورزشی ختم شد . در 28 جولای سال 1948 ، روز افتتاحیه بازیهای المپیک 1948 لندن همزمان بود با افتتاح بازیهای استوک مندویل که در حقیقت در این روز ورزشهای با ویلچر آغاز شد . در سال 1952 سربازان معلول دانمارکی به ورزش معلولین پیوستند و کمیته رقابت های بین المللی " استوک مندویل" را تاسیس کردند . در سال 1960 ، تحت نظارت و حمایت فدراسیون جهانی سربازان قدیمی  گروه تحقیقی بین المللی ورزش معلولین جهت مطالعه و تحقیقات ورزش معلولین تاسیس شد و سپس در سال 1964 به افتتاح IOSD یا سازمان جهانی ورزش معلولین ختم شد . IOSD  برای ورزشکاران معلولی مناسب بود که نمی توانند به عضویت کمیته بازیهای جهانی در رشته های ورزشهای معلولین نابینا ، قطع عضو ، قطع نخاعی ، فلج مغزی و فلج قسمتهای مختلف بدن درآیند .

 

 

 

در ابتدا 16 کشور به عضویت ISOD  درآمدند و باعث الحاق نابینایان و قطع عضویها به پارالمپیک 1976 تورنتو و معلولین ذهنی در مسابقات سال 1980 در "آرنهیم" گردید . هدف از برگزاری  مسابقات این بود که تمامی انواع ورزشهای معلولین را در بر گیرد و به عنوان یک کمیته هماهنگ کننده فعالیت داشته باشد . به هر حال دیگر سازمانهای مربوط به معلولین مانندCP- ISRA و IBSA  در سالهای 1980 و 1978 تاسیس شدند . این چهار سازمان بین المللی همگی نیاز به هماهنگی را احساس کردند . بنابر این با کمک یکدیگر در سال 1982 ( کمیته هماهنگ کننده ورزشی معلولین در جهان ) را با نام ICC  افتتاح کردند . این کمیته متشکل از چهار سازمانCP- ISRA ،  IBSA  ،  ISMGF  ،  IOSD  و چندین دبیر کل و معاون می باشد . در سالهای بعد کشورهای عضو خواستار حضور بیشتر و داشتن نماینده بیشتر در سازمانها شدند که این امر به تاسیس موسسه مردمی در سال 1989 به نام IPC  شد و تا امروز این موسسه تنها سازمان چند منظوره رشته های ورزشی معلولین در جهان است .

 

 

 

کمیته بین المللی پارالمپیک نماینده بین المللی سازمان ورزش معلولین است . IPC  مسابقات پارالمپیک و دیگر مسابقات ورزش معلولین را در دو سطح کشوری و جهانی برگزار می کند . IPC  یک سازمان بین المللی غیر انتفاعی است با 160 کمیته ملی پارالمپیک و پنج فدراسیون بین المللی مخصوص ورزش معلولین . در حالیکه دیگر سازمانهای ورزش معلولین تنها یک گروه معلولین با یک ورزش را پوشش می دهند ، IPC  به عنوان یک سازمان حمایت گر ، تمامی ورزشها و رشته های ورزشی معلولین را در بر می گیرد . سازمانهای ورزشی که IPC  را می سازند مطمئن هستند که آینده ورزش معلولین بستگی به ورود همه ورزشکاران معلول به صحنه مسابقات دارد .

 

 

 

تاریخ نوپای جنبش پارالمپیک به سال 1948 باز می گردد و این زمانی است که لودویک گوتمن اولین مسابقات معلولان جهان را تحت عنوان استوک مندویل با حضور ورزشکاران قطع نخاعی جنگ جهانی دوم برگزار کرد . سپس دیگر گروههای معلولین سازمانهای ورزشی و بین المللی خود را با انجام ورزشها و مسابقات مختلف به صحنه وارد کردند . پنج سازمان  ورزش بین المللی فلج مغزی ، سازمان بین المللی ورزش نابینایان ، سازمان ورزشی و بین المللی معلولین کم توان ذهنی ، فدراسیون ورزشهای بین المللی با ویلچر از جمله مراکز سازمانهای فعال در ورزش معلولان به شمار می روند .

* اهداف و اصول :

طبق اساسنامه سازمان ورزشهای معلولین ، این سازمان دارای اهداف و اصول ذیل است :

1- نماینده بین المللی ورزش معلولین بر اساس استانداردهای پارالمپیک

2- مسئول تصویب ، نظارت و هماهنگی مسابقات پارالمپیک تابستانی و زمستانی

3- مسئول هماهنگی جدول مسابقات رشته های ورزشی معلولین در سطح بین المللی و منطقه ای و تضمین پوشش کامل کلیه نیازهای فنی - ورزشی در کلیه گروههای معلولین .

4- تلاش در جهت الحاق رشته های ورزشی معلولین به فعالیت های ورزشی افراد سالم با حفظ هویت اصلی رشته های ورزشی معلولین .

5- ارتباط با کمیته بین المللی المپیک و دیگر سازمانهای بین المللی ورزشی جهت دستیابی به این اهداف و اصول .

6- تشویق و حمایت از برنامه ها و فعالیت های توانبخشی ، تحصیلی ، تحقیقی در جهت اهداف سازمان .

7- ارتقاء ورزش معلولین در تمامی گروههای معلول بدون در نظر گرفتن تبعیضات سیاسی ، مذهبی ، اقتصادی ، معلولیتی ، جنسیتی و قومی .

8- فراگیر کردن موفقیت های مناسب جهت شرکت هر چه بیشتر معلولین در ورزش و طرح ریزی هر چه بیشتر برنامه های آموزشی جهت بالا بردن و شکوفایی استعدادهای آن .

9- الحاق هر چه بیشتر ورزشکاران معلول با معلولیت شدید و حضور زنان ورزشکار در رقابت های زمستانی و تابستانی پارالمپیک .

10- تلاش هر چه بیشتر جهت نیل به اهداف و اصول سازمان .

*لوگوهای IPC

فدراسیون ورزشهای معلولین لوگوی IPC  از سه رنگ سبز ، قرمز و آبی تشکیل شده است که این سه رنگ سمبل سه مشخصه انسان یعنی فکر ، جسم و روح میباشد . در سال 1988 و در بازیهای المپیک تابستانی سئول این لوگو برای اولین بار استفاده شد .

 

 

 

 

 

* دفتر مرکزی IPC

دفتر مرکزی و بین المللی سازمان ورزشهای معلولین در شهر بن آلمان مستقر می باشد . با توجه به رشد چشمگیر فعالیت ها و پیچیدگی فزاینده خدمات ، سازمان بر آن شد تا از نیروی کاری داوطلب در سطح وسیع و گسترده در این دفتر استفاده نماید . با کمک مالی دولت آلمان و شهر بن ، توسعه دفتر مرکزی انجام شد و ساختمان این مرکز مورد بازسازی قرار گرفت تا تمامی تسهیلات برای معلولین در نظر گرفته شود و بالاخره دفتر مرکزی IPC  رسما در تاریخ 3 سپتامبر 1999 گشایش یافت .

* تاریخچه فدراسیون ورزشهای معلولین ایران

 معلولین ایران یکسال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سال 1358 تاسیس و تحت نظارت سازمان تربیت بدنی فعالیت خود را آغاز نمود . در پی بروز جنگ تحمیلی و حضور جانبازان سرافراز میهن اسلامی در جامعه ، ضرورت ورود این عزیزان به صحنه های ورزشی جهت حفظ سلامتی و روحیه نشاط در میان آنان احساس گردید . لذا با برنامه ریزی صورت گرفته در این خصوص ، به مرور زمان جانبازان نیز به صحنه ورزش و رقابتهای داخلی و خارجی وارد و در سال 1359 نام فدراسیون فوق به فدراسیون ورزشهای جانبازان و معلولین تغییر کرد و در حال حاضر پانزده رشته تحت پوشش این فدراسیون فعالیت دارند .

با گسترش فعالیت های ورزش جانبازان و معلولین و با پیشنهاد ریاست فدراسیون در سال 1376 مبنی بر تاسیس فدراسیون ورزشهای نابینایان به سازمان تربیت بدنی و با پیگیری های بعمل آمده در سال 1378 این فدراسیون به جرگه سایر فدراسیونهای تحت پوشش سازمان تربیت بدنی درآمد که هم اکنون با 8 رشته ورزشی به فعالیت خود ادامه می دهد . 

از سوی دیگر با توسعه ورزش در میان مردان ، با تاسیس انجمن ورزشهای بانوان جانباز و معلول و نابینا در سال 1365 و سپس تاسیس انجمن ورزش بانوان نابینا در سال 1379 ، عملا دو انجمن فوق از بدو تاسیس تحت پوشش معاونت ورزش بانوان قرار گرفته و فعالیت خود را رسما آغاز نمودند . با توجه به فعالیتهای ورزش معلولین که از حدود صد سال قبل در جهان شروع و بعد از جنگ جهانی اول به دلایل پزشکی و روش ورزش درمانی از اهمیت بیشتری برخوردار شده بود منجر به تاسیس باشگاهای ورزش معلولین و از 1948 همزمان با افتتاح مسابقات المپیک لندن روز افتتاح مسابقات بین المللی استوک مندویل که به ورزشهای ویلچری توجه داشت گردید .

 

 

 

به مرور زمان و با تشکیل سازمان جهانی ورزش معلولین نیاز و ضرورت تشکیل کمیته بین المللی پارالمپیک ( IPC) از سوی متولیان ورزش در جهان تشخیص داده شد و این کمیته در سال 1989 به صورت رسمی در کشور آلمان آغاز به کار کرد . بدنی اصلی IPC  مبنی بر لزوم تاسیس کمیته ملی پارالمپیک در ایران از سوی دکتر استید وارد ریاست وقت سازمان فوق جهت دیدار و گفتگو دعوت بعمل آمد . در پی دیدار استیدوارد با ریاست وقت مجلس شورای اسلامی آقای ناطق نوری و از سوی دیگر مشاهده فعالیت های گسترده ورزش معلولین در کشور با تاسیس کمیته ملی پارالمپیک موافقت به عمل آمد .

به دنبال تایید فوق و با تهیه اساسنامه کمیته ملی پارالمپیک ( NPC) این کمیته رسما مورد تایید کمیته ملی المپیک( NOC ) کشور واقع و اولین مجمع عمومی آن در تاریخ 17/11/ 1379 برگزار گردید که اعضای هیات رئیسه و اجرایی آن به مدت چهار سال انتخاب گردیدند . فعالیت این کمیته پس از خرید و بازسازی یکدستگاه ساختمان در مورخ 23/ 3/1380 رسما آغاز و مورد بهره برداری قرار گرفت .

*NPC چیست ؟

کمیته ملی پارالمپیک به منزله موسسه ای غیرتجاری ، غیر انتفاعی وابسته به کمیته ملی المپیک است . این کمیته تنها سازمانی است که سرپرستی ، اداره و هماهنگی امور مربوط به شرکت قهرمانان جانباز و معلول ایرانی را در بازیهای تابستانی و زمستانی پارالمپیک ، منطقه ای ، بین المللی و قاره ای که کمیته بین المللی پارالمپیک تدارک می بیند یا حمایت می کند را برعهده دارد . قهرمان جانباز و معلول به همه قهرمانانی اطلاق می شود که قطع عضو ، قطع نخاع ، فلج مغزی ، نابینا و کم توان ذهنی هستند و در طبقه بندی پزشکی پنج فدراسیون جهانی قرار می گیرند . کمیته ملی پارالمپیک دارای شخصیت حقوقی بوده و با توجه به قانون فهرست نهادها و موسسات عمومی غیر دولتی مصوب سال 1373 نهاد عمومی غیر دولتی است .

*اهداف کمیته ملی پارالمپیک :

بر طبق اساسنامه ، کمیته ملی پارتالمپیک دارای اهدافی به شرح ذیل می باشد :

1- کمیته ملی پارالمپیک برای ایجاد زمینه های مناسب و تدارک لازم برای شرکت فعال قهرمانان و ورزشکاران جانباز و معلول کشور در رقابت های پارالمپیک ، منطقه ای ، بین المللی و قاره ای با رعایت مقررات بین المللی پارالمپیک .

2- تلاش برای توسعه ورزش در بین افرادی که دارای معلولیت شدید هستند .

3- تلاش برای توسعه ورزش در بین بانوان جانباز و معلول

4- تشویق و کمک به احیای برنامه های پژوهشی در جهت تحقق اهداف کمیته ملی پارالمپیک .

5- ایجاد زمینه ها و بستر مناسب برای اجرای فعالیت های آموزشی به منظور توسعه ورزشهای جانبازان و معلولان .

6- تلاش برای ائتلاف ورزشهای جانبازان و معلولان و جنبش جهانی ورزش برای افراد سالم ضمن حفظ هویت ورزشهای جانبازان و معلولان .

7- تلاش برای تشکیل پایگاههای قهرمانی در سطح کشور .

8- مشارکت هر چه بیشتر قهرمانان در بازیهای تابستانی و زمستانی پارالمپیک به ویژه جانبازان و معلولان .

9- تلاش برای تحقق اهداف و اصول .

 

 

 

*ایران در پارالمپیک آتن

با تاسیس کمیته ملی پارالمپیک در بهمن سال 79 و افتتاح ساختمان این کمیته در خرداد ماه 80 یکی از اهداف مودنظر که در این کمیته مورد توجه خاص قرار گرفت ، برنامه ریزی جهت حضور شایسته در مسابقات پارالمپیک سیدنی 2000 و 2004 آتن بود .  در مسابقات سیدنی 2000 مجموعا کشورمان در 5 رشته ورزشی دو ومیدانی ، تیراندازی ، تیرو کمان ، وزنه برداری و والیبال نشسته با 41 ورزشکار حضور یافت که حاصل آن 12 مدال طلا ، 4 نقره و 7 برنز و کسب رده 16 در میان 123 کشور جهان بود که بهترین نتیجه در طی چهار دوره حضور در این مسابقات بود .

 

 

 

پس از حضور قهرمانان کشورمان در مسابقات کسب سهمیه ورودی پارالمپیک ، کشورمان در ده رشته دو ومیدانی ، والیبال نشسته ، فوتبال فلج مغزی ، بسکتبال با ویلچر ، وزنه برداری ، تیراندازی ، جودو ، تیرو کمان ، تنیس روی میز و دوچرخه سواری مجوز حضور در مسابقات پارالمپیک را بدست آورد . گفتنی است مقایسه مسابقات سیدنی و آتن بیانگر افزایش دو برابری رشته های ورزشی و بیش از دو برابر شدن تعداد ورزشکاران است که به عبارتی با نگاهی به تاریخچه هیات های اعزامی به مسابقات المپیک و پارالمپیک ، کاروان فوق بزرگترین و موفق ترین هیات اعزامی به مسابقات المپیک و پارالمپیک به لحاظ کسب 99 سهمیه ورودی ورزشکار در 10 رشته ورزشی است .

* ترکیب و نحوه حضور کاروان اعزامی ایران به پارالمپیک آتن

تاریخ اعزام تیم : جمعه 20/6/83

تاریخ مراجعت تیم : 10 /7/83

تعداد ورزشکاران : 99 نفر( 93 مرد و 6 زن)

تعداد همراهان شامل سرپرست ، پزشک ، کادر اداری و مدیران ارشد : 59 نفر

مهمانان VIP( ویژه) : 9 نفر تاریخ اعزام 27/6/83 - تاریخ مراجعت : 3/7/83

گروه فیلمبرداری و گزارشگران صدا و سیما : 29 نفر


 
مرض قند
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

مرض قند

مرض قند یا دیابت شیرین یک اختلال سوخت و سازی در بدن است. بدین صورت که سرعت و توانایی بدن در استفاده و سوخت و ساز کامل قندها کاهش می‌‌یابد. از اینرو قند خون افزایش می‌‌یابد.

 

گونه‌های مرض قندمرض قند نوع Ι (یا دیابت وابسته به انسولین IDDM)

مرض قند نوع ΙΙ (یا دیابت غیر وابسته به انسولین NIDDM)

دیابت بارداری

 

 

دیابت نوع یک

 

بدن مبتلایان به دیابت نوع یک توانایی تولید انسولین را ندارد و این امر موجب افزایش سطح قند خون می‌گردد. این امر به دلیل از دست رفتن سلول های β جزایر لانگرهانس پانکراس اتفاق می افتد. دلیل اصلی از دست رفتن سلول های β، حمله سلول های لنفوسیت T به دلیل خودایمنی است. روش درمانی آن تزریق انسولین و کنترل دائمی میزان قند خون می باشد.

 

دیابت نوع دوم

 

در مرض قند نوع دوم بدن فرد مبتلا انسولین تولید می‌کند و حتی ممکن است غلظت انسولین در خون از مقدار معمول آن نیز بیشتر باشد اما گیرنده‌های یاخته‌ای فرد نسبت به انسولین مقاوم شده و در حقیقت نمی‌گذارند انسولین وارد سلولها شده و اعمال طبیعی خود را انجام دهد. در این حالت می‌توان با درمان رژیمی و ورزش غلظت قند خون را کاهش داد. شیوع این نوع در حال ازدیاد است. مرض قند نوع دوم در افراد چاق دیده می‌شود و درصد شیوع این بیماری در زنان بیش از مردان است.

 

دیابت بارداری

 

دیابت بارداری مربوط به چند ماهه آخر دوران بارداری است و معمولاً سابقه خانوادگی در ابتلا به آن نقش دارد. تعدیل در مصرف کربوهیدراتها و محدود کردن دریافت کربوهیدرات‌های تصفیه شده و افزایش تعداد وعده‌ها و کاهش حجم وعده‌ها از جمله عوامل بهبود بخش می‌‌باشند. ناگفته پیداست که این نوع دیابت فقط در بانوان شیوع دارد!

 

مرض قند و انسولین

 

بسیاری از افراد پس از آغاز درمان و استفاده از تجویزهای دارویی حتی از قبل هم چاقتر می‌شوند و این بدان علت است که تقریباً تمام داروهایی که برای بهبود این افراد تجویز می‌شود آنها را گرسنه می‌کند و باعث می‌شود که کبد مازاد انرژی را به چربی تبدیل نماید.

 

 

لوزالمعده به منظور جلوگیری از افزایش ناگهانی قند خون پس از صرف غذا مقداری انسولین در خون وارد می‌کند و انسولین با راندن قندها به درون یاخته‌ها از وقوع این امر جلوگیری می‌کند. اما انسولین و تمام داروهایی که از آن ساخته می‌شوند باعث می‌شوند که شما همواره احساس گرسنگی کنید و بداقبالی شما برای یک حمله قلبی را افزایش می‌‌دهد. بنابراین مهم‌ترین هدف در تجویز انسولین این است که با کمترین میزان مصرف انسولین بتوانیم از بالا رفتن ناگهانی قند خون جلوگیری بعمل بیاوریم.

 

عوارض دیابت

 

دیابتی‌ها در معرض آسیبهایی مانند حملات قلبی و مشکلات کلیوی و نابینایی و ناشنوایی و نشانگان پاهای سوزان هستند و این امر بعلت افزایش قند خون بعد از صرف غذا و چسبیدن این قندها به یاخته‌ها و تبدیل آن به ماده‌ای مضر به نام سوربیتول صورت می‌‌پذیرد. پزشکان به‌وسیله انجام آزمایشی بنام هموگلوبین A1C و اندازه گیری میزان قند چسبیده به سلولها به میزان آسیب‌های عصبی وارد شده پی می‌‌برند.

 

مرض قند و پرهیز غذایی

 

بسیاری از افرادی که بعد از سن ۴۰ سالگی دچار دیابت می‌‌گردند با رعایت یک رژیم غذایی مشتمل بر مصرف سبزیجات, غلات کامل, حبوبات و ماهی ومحدود کردن شدید فراورده‌های شیرینی پزی و شکر و محدود کردن دریافت گوشت، مرغ و تخم مرغ می‌توانند حال خود را بهبود بخشند. بسیاری از کسانی که دچار دیابت شده‌اند انسولین مصرف می‌کنند آنها توانایی کافی برای پاسخ دادن به انسولین را ندارند و این امر به علت وزن بالا و مصرف زیاد قندهای تصفیه شده از سوی آنهاست. اولین دستور برای برطرف کردن این حالت استفاده از دانه‌های کامل به جای فرآورده‌های شیرینی و نان پزی است. این امر علاوه بر اینکه به شما احساس خوبی می‌‌دهد کمک خواهد کرد تا کمتر بخورید و همچنین باعث محدود کردن دریافت مهم‌ترین منبع دریافت چربی‌ها خواهد گردید.

 

برپایه پژوهش‌هایی که در اروپا انجام گرفته است نشان داده شده که دریافت مقادیر بسیار زیاد پروتئین به کلیه‌های یک فرد دیابتی آسیب وارد می‌کند بنابراین دیابتی‌ها باید از مقادیر کمتر گوشت و ماکیان و تخم مرغ استفاده نمایند. همچنین تحقیقات اخیر نشان می‌‌دهد که کربوهیدرات‌های تصفیه شده میزان نیاز به انسولین را افزایش و چربی‌های غیر اشباع تک‌پیوندی و چندپیوندی موجود در سبزیجات و چربی‌های امگا-۳ موجود در روغن ماهی و همچنین استفاده از آرد کامل و دانه‌های کامل بجای آرد تصفیه شده نیاز به انسولین را کاهش می‌‌دهد. سطح بالای قند خون بعد از صرف غذا موجب می‌شود که قندها به یاخته‌ها چسبیده و تبدیل به ماده‌ای سمی (برای یاخته‌ها) بنام سوربیتول شوند که این ماده به اعصاب و کلیه و شریانها و قلب آسیب خواهد رساند. برای اینکه از بالا رفتن زیاد سطح خون جلوگیری کنید نانها و شیرینی‌های تهیه شده از غلات کامل را بجای نان و شیرینی‌های معمولی که از آرد تصفیه شده تهیه می‌شوند، استفاده نمایید و از شکر سر سفره خودداری کنید و مصرف میوه را فراموش نکنید.

 

ورزش و مرض قند

 

ورزش به دیابتی‌ها کمک می‌کند که از شر حمله‌های قلبی و نابینایی و آسیب‌های عصبی در امان باشند. وقتی که غذا می‌‌خورید سطح قند خونتان افزایش می‌‌یابد. هر چه بیشتر سطح خون افزایش یابد قند بیشتری به یاخته‌ها می‌‌چسبد. وقتی که قند به یاخته بچسبد دیگر نمی‌تواند از آن جدا شود و تبدیل به ماده‌ای زیان‌آور بنام سوربیتول می‌شود که این ماده می‌تواند باعث نابینایی و ناشنوایی و آسیب‌های مغزی و قلبی و نشانگان پاهای سوزان و ... گردد.

 

وقتی که قند وارد بدن شما می‌شود فقط می‌تواند در یاخته‌های کبد و ماهیچه ذخیره گردد. اگر یاخته‌های کبد و ماهیچه از کربوهیدرات اشباع باشند، قندها دیگر جایی برای رفتن ندارند. اگر ذخیره یاخته‌های ماهیچه در پی ورزش کردن مصرف گردد پس از صرف غذا قندها به وسیله ماهیچه جذب می‌شوند و مقدار آنها در خون افزایش نمی‌یابد. بنابراین اگر با یک برنامه ورزشی منظم بتوانیم ذخیره قند ماهیچه‌ها را کاهش دهیم مسلماً می‌توانیم شاهد بهبود همه جانبه عوارض بیماری دیابت باشیم.

 

دیابت در ایران

 

از هر 20 ایرانی یک نفر به دیابت مبتلاست و نیمی از این تعداد نمی‌دانند که دیابت دارند. هر 10 ثانیه یک نفر در جهان به دلیل عدم آگاهی از دیابت و روش کنترل آن، جان خود را از دست می دهد. هر 30 ثانیه یک نفر در جهان به علت عدم آگاهی از دیابت و روش کنترل آن، پای خود را از دست می دهد.

 

همه با هم برای دیابت

 

این برنامه توسط فدراسیون بین‌المللی دیابت هدایت می‌گردد و هدف آن این است که تا سال 2007 ، یک میلیارد نفر از خطرناک بودن دیابت آگاه شوند.